تبليغاتX
پشت دریاها

چند وقت پیش مطلبی را خوندم که به دلم نشست و حیفم اومد که درباره آن چیزی ننویسم. مطلب از این قرار بود:


"روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد."


اما این حکایت، حکایت ما ایرانیان خارج از کشور است. حتما دوستان مهاجر قبول دارند که کامیونیتیهای ایرانیان در خارج از کشور به طور عام و در سیدنی به طور خاص چندان پایگاه اجتماعی قوی مثل سایر ملیتها ندارند. در حالی که تعداد قابل توجهی از ایرانیان (حدود 25000 نفر)  در استرالیا زندگی می کنند اما در فعالیتهای اجتماعی حضور چشمگیری ندارند. شاید این از بیماری دیرینه ما در کارهای گروهی نشات گرفته باشد که همواره به صورت انفرادی درخشان بوده ایم اما قادر نیستیم یک حرکت گروهی موفق داشته باشیم. 

حتی کسانی هم که پیش قدم می شوند و می خواهند کاری در این زمینه آغاز کنند عملا با عدم استقبال سایر هموطنان مواجه می شوند. ما ایرانیها عادت داریم به جای اینکه به هم کمک کنیم و پله های ترقی دیگران بشویم، گاها" با حسادت و یا بدبینی سنگ راهشان میشویم. غافل از اینکه این سنگها در آینده به کفشهای خودمان هم آسیب خواهند زد. 

در سالهای اخیر بیشتر مهاجران از قشر تحصیل کرده و مجرب هستند که در پی سرخوردگی از عدم شایسته سالاری در کشورمان ایران، اقدام به مهاجرت کرده اند و همواره تعداد آنها در حال افزایش است. فرض کنید که اگر جامعه ایرانی ساختار یافته و کارآمدی داشتیم که بتوانند تازه واردها را در بدو ورود راهنمایی و حمایت معنوی کنند چقدر در انرژی و وقت صرفه جویی می شد و چقدر از استرسهای اولیه کاسته میشد. سوال اینجاست که چرا هموطن من باید همه راهها و مشکلات را به تنهایی تجربه کند و نتواند از تجارب و راه حلهای آزموده شده دیگران استفاده بهینه بکند؟ آیا نمی شود گروههای تخصصی نظیر IT داشته باشیم که متخصصین تازه وارد جویای کار را راهنمایی و تحت پوشش قرار دهد و حتی در یافتن فرصتهای شغلی به آنها کمک کند؟ با وجود شبکه های سایبر اجتماعی نظیر فیس بوک به راحتی می توان این جوامع تخصصی را تشکیل داد و اعضای آن را دور هم جمع کرد. 

اما همه اینها نیاز به یک اگر بزرگ دارد و آن اینکه روحیه و فرهنگ همکاری خود را ارتقا بدهیم و از خودخواهی ها و تنگ نظریهایمان بکاهیم. کاری که تا به حال موفق به انجام دادن آن نشده ایم.

قطعا پرداختن به این مساله نیاز به کالبدشکافی اجتماعی بیشتری است که در یک پست نمی گنجد. این تنها اشاره کوچکی بود به نیاز بزرگی که امیدوارم سرآغاز مطالب روشنگر و راهگشا از سایر وبلاگ نویسان عزیز باشد. خوشحال می شوم که نظرات سایر دوستان مهاجر را هم در این مورد بدانم. 


+ نوشته شده در موضوع : دل نوشته ها
+ نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 22:53 |

Medicare Australia

شاید یکی از نگرانیهای دوستانی که به زودی می خواهند وارد استرالیا بشوند عدم آشنایی با سیستم درمانی این کشور و ترس از عدم توانایی پرداخت هزینه های درمانی به خصوص در ماههای ابتدایی مهاجرت باشد که معمولا توام با بیکاری نیز هست. حتما همه دوستان می دانند که یکی از مهمترین و اولین کارها در بدو ورود اقدام به دریافت کارت مدیکر برای خود و اعضای خانواده می باشد. از زمان درخواست این کارت تا دریافت آن بین یک تا دو هفته طول می کشد و لازم است در این مدت مراقب سلامتی خود باشید. با داشتن این کارت به هر مرکز درمانی (Medical Centre) که مراجعه کنید می توانید از درمان رایگان بهره مند شوید. این مراکز درمانی در هر منطقه ای یافت میشود و یکی از مهمترین کارها پس از انتخاب محل سکونت، شناسایی این مرکز درمانی می باشد. به دکترهایی که در این مراکز مشغول به کار هستند اصطلاحا GP (General Practitioner) یا همان دکتر عمومی خودمان گفته می شود. نکته مهم اینکه شما هر گونه مریضی و از هر نوع داشته باشید نمی توانید بدون مراجعه به یک GP مستقیما به پزشک متخصص مراجعه کنید. به عبارت دیگر اول باید توسط GP معاینه بشید و در صورت تشخیص وی، شما را به یک متخصص معرفی می کند. معمولا هر خانواده برای خود GP مخصوص به خود را دارد که همه کارهای پزشکی را از طریق وی انجام میدهد. اینجاست که پزشک خانواده مفهوم پیدا می کند. 

Medicare Card

همانطور که گفتم کلیه کارهایی که در این نوع مراکز درمانی انجام می شود به صورت رایگان می باشد. به شرطی که کارت مدیکر خود را همیشه به همراه داشته باشید. اما در صورتیکه نیاز به پزشک متخصص پیدا کنید و یا نیاز به خدماتی مانند عکس برداری داشته باشید که خارج از این مراکز درمانی انجام میشود، قضیه یه مقدار فرق می کند. پزشکان متخصص برای خود تعرفه های مخصوص به خود را دارند که اتفاقا خیلی هم گران هستند. به طور متوسط هزینه ویزیت معمولی یک متخصص بین ۱۰۰ تا ۲۰۰  دلار می باشد. و یا یک سونوگرافی معمولی و یا سی تی اسکن حدود ۲۰۰ دلار میباشد. این مبالغ بر اساس تجربه نویسنده در سیدنی می باشد و ممکن است جاهای دیگر مبالغ کم و زیاد شود. شما باید هزینه این گونه خدمات را جیرینگی و بدون چک و چونه پرداخت کنید و بعد رسید مربوطه را به یک مرکز مدیکر (جایی که کارت درمانی را از آنجا گرفته اید) ببرید و اصطلاحا آن را Claim کنید. هر خدمت درمانی تعرفه مشخصی دارد که بر اساس آن دولت بخشی از هزینه آن را به شما بر میگرداند. خیلی از این بابت خوشحال نباشید چون مبلغ برگشتی چیزی حدود ۳۰ درصد می باشد که با توجه به رقم بالای هزینه ها خیلی به مذاق خوش نمی آید. ولی به هر حال بهتر از هیچی است.

در کل سعی کنید که کارهای پزشکی تان را تا جایی که ممکن است در مراکز درمانی دولتی انجام دهید که مشمول استفاده از مزایای کارت درمانی باشید. لازم به ذکر است که کیفیت مراکز دولتی در اینجا در سطح مراکز خصوصی در ایران می باشد و از این بابت جای نگرانی نیست و معمولا راضی از آنجا خارج می شوید. حتی چنانکه نیاز به جراحی داشتید می توانید بدون پرداخت کوچکترین هزینه بیمارستانی از بیمارستانهای دولتی با خیال راحت استفاده کنید. نحوه برخورد و احترامی که در طول دوره درمان مشاهده می کنید قطعا شما را با تعریف واقعی کرامت انسانی آشنا خواهد کرد.

اما نکته جالب دیگری که وجود دارد اینکه مراکز درمانی خصوصی مثل مراکز عکس برداری و سونوگرافی خدمتی به اسم Bulk billing دارند. شرایط استفاده از این نوع خدمت این است که اگر به هر دلیلی توانایی پرداخت هزینه را نداشته باشید مثلا هنوز بیکار باشید و یا درآمدتان پایین باشد، در صورت توصیه دکتر GP، کار شما را به صورت Bulk Billing انجام میدهند. خلاصه مطلب اینکه هیچ پولی از شما دریافت نمی کنند و هزینه مربوطه را مستقیما از دولت می گیرند. تنها کاری که لازم است اینست که شرایط خود را به GP توضیح دهید و خواهش کنید که شما را در این مورد توصیه کند.

نکته دیگر اینکه داروهای معمولی در اینجا مشمول بیمه درمانی نمی باشند و باید آنها را به صورت آزاد خریداری کنید. من شنیدم که داروهای خاص و گران مشمول این بیمه می باشند که باید آنها را از مدیکر بگیرید. برای همین توصیه می شود که داروهای معمولی مثل سرماخوردگی را با خود بیاورید. بالاخره ۱۰ - ۲۰ دلار هم در روزهای اول رقم کمی نیست.

و بالاخره نکته آخر اینکه بیمارستانها در صورت درخواست شما سرویس ترجمه به برخی زبانها را می توانند ارائه کنند که خوشبختانه زبان فارسی نیز در لیست آنها می باشد. پس اگر احساس کردید که مشکلی از بابت زبان دارید حتما این سرویس را درخوست کنید. چنانکه منطقه هورنزبی را در سیدنی به عنوان محل سکونت انتخاب کرده باشید بهتر است بدانید که در مدیکال سنتر هورنزبی خانم دکتری ایرانی به اسم دکتر مهناز حبیبی کار میکند که نسبتا دکتر خوبی است. فکر میکنم داشتن دکتر ایرانی می تواند در ابتدا که مشکل زبان دارید بسیار مفید باشد.

در پایان آرزو می کنم که هیچ وقت احتیاج نداشته باشید که از مطالب این پست استفاده کنید و حتما مراقب سلامتی خود باشید. درست است که نگرانی در مورد هزینه های درمانی با توجه به پوششهای بیمه ای بسیار کم است، اما رویارویی با مسائل اولیه مهاجرت نیاز به یک تن سالم دارد که لازمه روحیه قوی نیز هست.

برای اطلاعات بیشتر و دقیقتر می توانید به سایت رسمی مدیکر استرالیا مراجعه کنید.

 

+ نوشته شده در موضوع : هزینه های درمانی در استرالیا
+ نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 1:29 |

قبول دارم که کم کار شده ام. البته کم کاری من در وبلاگ به دلیل پر کاری در دنیای واقعی است. ظاهرا در کشوری که مردمش به ریلکس بودن و با آرامش کار کردن معروفند درست من باید در شرکتی شروع به کار کنم که مدیر رومانیایی آن شب زودتر از 10 دست از کار نمی کشد و انتظار دارد ما هم مثل تراکتور براش کار کنیم! قصد ناشکری و یا نارضایتی ندارم فقط همینو بگم که از وقتی پا به این شرکت گذاشتم همش واژه DeadLine تو گوشم بوده و استرس کاری به حدی بوده که علاوه بر کار 12 ساعته، بعضی از روزهای تعطیل هم مجبور بشم به شرکت برم. به خصوص که آدم در دوره آزمایشی باشد و بخواهد جاش رو محکم کند. بالاخره این DeadLine هم مثل بقیه به پایان رسید بدون اینکه تونسته باشیم به زمانبندی از پیش تعریف شده برسیم. ظاهرا مشکلات زمانبندی و مدیریت پروژه اینجا هم دست از سر ما نمیخواد بردارد!

اینا رو گفتم که فکر نکنید وبلاگ تعطیل شده و دیگه نمی خوام بنویسم. اتفاقا مطالب زیادی هستند که به اشتراک گذاشتن آنها بسیار خوب خواهد بود. سعی می کنم با یه خورده سبکتر شدن کارم در شرکت به نوشتنم نظم بدم. البته اگه این آقای رییس نقشه جدیدی برایمان نکشیده باشد.


+ نوشته شده در موضوع : کار و کاریابی در استرالیا
+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 18:50 |

کسانی که در تکاپوی گرفتن ویزای Skilled Migrant هستند حتما میدونند که داشتن آیلتس برای همسرشان که Main Applicant نیستند اجباری نیست. اما در این صورت باید یک پولی (زمان ما حدود ۲ میلیون تومان بود) را به حساب اداره مهاجرت واریز کنند تا بعد از ورود به استرالیا امکان شرکت در کلاسهای AMES را داشته باشند. خبر خوب اینکه اگر همسرتان آیلتس هم داشته باشد باز می تواند در این کلاسها شرکت کند. این موسسه دارای ۳ سطح کلاس برای زبان انگلیسی است که بسته به تعیین سطحتان در مصاحبه شفاهی، می توانید در یکی از این سطوح ثبت نام کنید. طول این دوره حدود ۵۰۰ ساعت می باشد که تقریبا به اندازه گذراندن یک سطح کامل می باشد. یعنی اگر مثلا شما در اول سطح یک قبول شده باشید تنها تا آخر سطح یک می توانید آنرا ادامه بدهید و سطح بالاتر نمی توانید بروید. این کلاسها هم به صورت تمام وقت یعنی هر روز از ساعت ۹ تا ۱۴:۳۰ و هم به صورت سه روز در هفته ارائه می شود. حتی اگر امکان حضور در کلاس را به هر دلیلی نداشته باشید می توانید از کلاسهای از راه دور (اینترنتی) استفاده کنید. برای کسانی هم که بچه کوچک دارند در هر مرکز AMES محلی برای نگهداری بچه ها به صورت رایگان تعبیه شده که با خیال راحت می توانید بچه تان را آنجا بسپارید.

Adault Migrant English Service

به محض ورود به استرالیا حتما ثبت نام در این کلاسها را جزء اولین کارهایتان بگذارید چون ظرفیت کلاسها پر می شود و باید تا ترم بعدی صبر کنید. توصیه می شود که تاریخ پروازتان را طوری تنظیم کنید تا حداکثر بعد از یک ماه همسرتان بتواند در این کلاسها شرکت کند. چون علاوه بر مساله زبان، این کلاسها موجب افزایش اعتماد به نفس می شود که در ماههای اول معمولا به شدت مورد نیاز است. ما که ۲۲ می امسال اومدیم یک ماه بعد همسر گرامی به این کلاسها رفتند و تا یک هفته دیگر ترم اولشان تمام میشود. آمدن در ماه می این خوبی را هم دارد که به آخر سال مالی اینجا می خورد و شما برای خرید اولیه زندگی می توانید از تخفیفهای اساسی استفاده کنید. به علاوه در آغاز سال مالی جدید شرکتها برای استخدام نیروی جدید اقدام می کنند که شانس کار پیدا کردن افزایش می یابد. ما هم از این تجربه دوستان استفاده کردیم و ضرر نکردیم.

اما برای Main Applicant ها و حتی همسرانشان که نمرات آیلتس بالایی دارند دو نوع کلاس در AMES وجود دارد که با وجود کوتاه بودن دوره (حدود یک ماه و نیم)، بسیار بسیار مفید است. دوره English For Employment که شرط داشتن آیلتس ۶ به بالا و دوره Skill Max که در زمان ما شرط داشتن آیلتس ۷ را میخواست ولی الان میگن مثل اینکه به ۶ کاهش پیدا کرده. به هر حال من در دوره EFE شرکت کردم که تمرکز اصلی آن روی نحوه رزومه نویسی و کاریابی و مصاحبه می باشد و در کنار آن روی یکسری گرامرها هم کار میکنند. ولی مزیت اصلی آن همان پیدا کردن مهارتهای کاریابی می باشد. همچنین اینکه چگونه رزومه بنویسیم تا بتوانیم نظر آژانسهای کاریابی را جلب کنیم بسیار حائز اهمیت است. من شنیدم که دوره Skilled Max هم به همین موارد می پردازد و نمیدونم چرا آنها را از هم جدا کرده اند! خلاصه مطلب اینکه شرکت در این دوره از نان شب هم واجب تر است. این سایت لینکهای بسیار خوبی در این زمینه دارد که یکی از منابع اصلی دوره ما بود. حتما قبل از اومدن اون رو مطالعه کنید که حداقل یکسری تکنیکهای رزومه نویسی را در رزومه هایتان بکار ببرید و در ابتدا روزمه نسبتا معقولی داشته باشید. یک خوبی دیگر این دوره اینست که روی رزومه هایتان کار می کنند و انها را از نظر گرامری و ساختاری اصلاح می کنند.

از آنجا که این دوره ها هم خیلی زود پر می شوند حتما سریع برای ثبت نام اقدام کنید. اگر هم پر شده باشند با کمی اصرار ثبت نامتان می کنند. چون معمولا وسط دوره کم کم از تعداد نفرات کلاس به علت کار پیدا کردن کاسته می شود و جای خالی ایجاد میشود. من خودم دو هفته آخر کلاس را نرفتم.

موفق باشید.

+ نوشته شده در موضوع : کار و کاریابی در استرالیا
+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 10:45 |

اولین هفته کاری را سپری کردم. از همه دوستانی که لطف داشتند و پیغام تبریک نوشتند تشکر میکنم. نظرات شما دوستان عزیز بی شک قوت قلبی برای ما است و خواهد بود. 

در این پست می خواستم خبری را مبنی بر آغاز به کار گروهی از وبلاگ نویسان خوش نام مقیم سیدنی (مهندس ارنست، مهاجرت نامه و باد صبا) در قالب شرکت گرین آیلند به شما معرفی کنم. این گروه مجرب سعی می کنند که تجارب خودشان را در زمینه مهاجرت به استرالیا در اختیار کسانی که در آغاز این راه هستند بگذارند. من به عنوان کسی که در ابتدا با یکسری از این مشکلات برخورد کرده ام و میدانم که توصیه ها و کمک های افراد باتجربه چگونه می تواند کمک بزرگی باشد، بر خود واجب می دانم که این گروه را به شما معرفی کنم . با شناختی که از اعضای اصلی این گروه دارم مطمئن هستم که در صورت نیاز می توانید از خدمات آنها بهره کافی را بگیرید و در همین جا در آغاز شروع به کار رسمی این گروه، برای آنها آرزوی موفقیت در انجام خدمات خود به هموطنان عزیز را دارم.


+ نوشته شده در موضوع : وقایع و رویدادها در سیدنی
+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 19:14 |

بالاخره شاهین اقبال روی شانه های من هم نشست و بعد از یک ماه و نیم دنبال کار بودن به طور معجزه وار تو یک شرکت کوچک نرم افزاری استخدام شدم. بماند که در این مدت چه فشارهای عصبی که متحمل نشدیم. من در طول این مدت برای حدود ۹۰ مورد آگهی اقدام کرده بودم ولی از هیچ یک به غیر از یکی جوابی نشنیدم. بعضی ها که خیلی با مرام بودند در صورت عدم موفقیت یک ایمیل میزدند که متاسفانه شرایط شما با مشخصات فرد مورد نظر ما همخوانی ندارد و ما به دنبال موقعیت متناسب با شما خواهیم بود. یعنی وعده سر خرمن! در صورتی که من تمام شغلهایی که اقدام کرده بودم کاملا با تخصص من متناسب بود! نا گفته نماند که ۴، ۵ مورد تماس نلفنی از شرکتهای کاریابی داشتم که برای کامل کردن بانک اطلاعاتی خودشان فقط سوالات کلی ازم پرسیده بودند.

تنها موردی که جواب مثبت دریافت کردم یک شرکت نرم افزاری بود که خود آن مستقیما آگهی داده بود و به همین دلیل دیگر پای آژانس های کاریابی در میان نبود. خلاصه بعد از یک مصاحبه تلفنی به مصاحبه حضوری دعوت شدم. قبول دارم که در مصاحبه حضوری با مدیر عامل شرکت خیلی بد ظاهر شدم و عملا خودم را گم کرده بودم. چون من با دید مصاحبه فنی و عملی رفته بودم و آمادگی پاسخگویی در مورد مسائل کلی نداشتم. به همین دلیل امیدی نداشتم که بتوانم موفق باشم. همین طور هم شد و بعد از دور روز با خبر شدم که شرکت نفر دیگری را انتخاب کرده است. من هم همچنان به ارسال رزومه به جاهای مختلف ادامه میدادم. به تازگی هم تعداد آگهی ها خیلی کم شده بود و وضعیت بسیار نگران کننده بود. اما از آنجا که گفته اند در نا امیدی بسی امید است و باید اعتراف کنم که بعد از سی و سه سال من تازه معنی واقعی این جمله را فهمیدم، بعد از یک هفته، تلفنی از همان شرکت شد که به کلی همه چیز را تغییر داد. شانس بزرگی که من آورده بودم این بود که اونها به هر دلیلی با فرد انتخابی قبلی به توافق نرسیده بودند و خواسته بودند یک شانس مجدد به من بدهند تا در کار خودم را نشان بدهم و اگر در مدت دو روز بتوانم توانایی هایم را ثابت کنم با من قرارداد ببندند.

شانس بزرگ من این بود که لیدر فنی شرکت که الان جزء یکی از بهترین دوستان من است، یک فرد ایرانی بود و با مطالعه مجدد رزومه من به مدیر عامل شرکت گفته بود که شاید در مصاحبه حضوری من نتوانسته ام خودم را آن طور که باید نشان بدهم. به همین دلیل از او خواسته بود که به صورت عملی از من تست بگیرند. این بود که درهای رحمت الهی یک دفعه به روی من باز شد و امروز تونستم با شرکت قرارداد ببندم. معلوم نبود که اگر این دوست عزیز نبود من چه مدت دیگر باید بیکار بودم و با توجه به شرایط جاری امیدم خیلی کم شده بود. به هر حال من بعد از خدا این کارم را مدیون این دوست ایرانی عزیز میدانم. از صمیم قلب آرزو میکنم بقیه دوستانی هم که به دنبال کار هستند به زودی به هدفشان برسند و همانطور که بقیه دوستان ما را در این مدت دعا کردند من هم برای همه دعا میکنم.

 

+ نوشته شده در موضوع : کار و کاریابی در استرالیا
+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 22:3 |

یکی از سوالاتی که ممکن است در خارج از ایران برای اهل نماز و روزه پیش بیاد اوقات شرعی نماز به وقت محل سکونت می باشد. به همین دلیل به مناسبت فرا رسیدن ماه رمضان خواستم آدرس این سایت را معرفی کنم تا شاید به دردتان بخورد. از نکات قابل توجه این سایت این است که ابتدا باید در قسمت تنظیمات ناحیه محل سکونت خود را مشخص کنید که پس از آن هر موقع به سایت مراجعه می کنید اوقات شرعی آن محل را دقیق نشان می دهد. 

بنا به روایاتی ماه رمضان در سیدنی از امروز جمعه آغاز شده است و برخی دیگر فردا را اولین روز می دانند. امروز موقع مغرب که من به این سایت رفتم متوجه شدم که یک شمارش معکوس در آن تعبیه شده است که در واقع میزان زمان باقیمانده تا اذان بعدی را نشان می دهد. دقایقی قبل از شروع اذان مغرب نوای زیبای ربنای استاد شجریان پخش شد و بلافاصله اذان مغرب شروع گردید. شنیدن نوای ربنا برای ما بسیار نوستالجیک بود و حسابی خوش به حالمان شد.

به هر حال ممکن است سایتهای دیگری هم در اینترنت پیدا کنید. از همین جا ماه رمضان خوبی را برایتان آرزومندیم.

+ نوشته شده در موضوع : وقایع و رویدادها در سیدنی
+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 23:2 |

هفته پیش جاتون واقعا خالی کنسرت گوگوش عزیز رفتیم. بودن در جمع هموطنان و دیدن احساسات ایرانی شب قشنگی را برامون ایجاد کرد. به گفته دوستان که تجربه کنسرتهای قبلی از خوانندگان دیگر را داشتند این کنسرت در کنار کنسرت سال قبل ابی یکی از بهترین کنسرتهای ایرانی برگزار شده در سیدنی بود. ما که حسابی لذت بردیم. نام این کنسرت رد پای خاطره بود که الحق خاطرات زیادی را برای حاضران زنده کرد. جمعیتی بین 3 تا 4 هزار نفر آمده بودند و مکان کنسرت واقع در Darling Harbor یکی از زیباترین مکانهای گردشگری سیدنی بود.

میتونم بگم گوگوش در این کنسرت سنگ تمام گذاشت و ترانه هایی از دهه چهل به اینور با قدرت و کیفیت بالا خواند که بر دل کلیه حضار نشست. تک تک ترانه هایی که خوانده شد همراه بود با اشکها و لبخندهایی که میشد در چهره تک تک ایرانیان حاضر دید. این شب زیبا و به یاد ماندنی در دفتر خاطرات من یک برگ درخشان به یادگار گذاشت.تنها افسوس خوردم که چرا همه مردم عزیز کشورم نمی تونند از داشتن چنین کنسرتهایی لذت ببرند و همصدا با خواننده مورد علاقه شان بخوانند و ترانه ها را زندگی کنند. 

در یوتیوب می تونید گوشه هایی از این کنسرت به یاد ماندنی را ببینید. برای نمونه این و این و این را ببینید. مخصوصا لینک آخری که ترکیبی از ترانه های مختلف بود و به نظر من بهترین قسمت کنسرت بود. به امید داشتن ایرانی آزاد و آباد خداحافظ تا بعد ...

+ نوشته شده در موضوع : وقایع و رویدادها در سیدنی
+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 1:40 |

عملا حدود ۳ هفته است که برای کار اقدام کرده ام و دارم رزومه ام را برای هر موقعیت شغلی مناسب با رشته و تخصصم ارسال می کنم. البته چند روزی را به خاطر مشکلات خاص نتوانستم روی این کار تمرکز کنم و بهتره بگم ۲ هفته بصورت مفید دنبال کار هستم. در این مدت کوتاه کم کم دارم به عمق فاجعه بحران اقتصادی پی می برم. چرا که وقتی خودم را با دوستانی که یک سال قبل اینجا آمده اند و در همان هفته های اول موفق به گذراندن چندین و چند مصاحبه حضوری شده اند مقایسه می کنم می بینم که از حدود ۴۰ موردی که برایشان اقدام کرده ام تنها ۳ مورد تلفن ناقابل از طرف آژانسهای کاریابی و ۵ مورد ایمیل عدم تطابق رزومه با موقعیت کاری، چیز دیگری عایدم نشده است و هیچ کدام منجر به مصاحبه با کارفرما نشده است. همین وضعیت مشابه برای سایر دوستان که تقریبا با من اینجا آمده اند وجود دارد و همه از این وضعیت کلافه اند. وقتی به سایتهای کاریابی مراجعه می کنید آگهیهای زیادی مرتبط با خود می بینید اما عجیب اینکه رزومه تازه واردها خیلی در اولویت قرار نمی گیرد. برای تشخیص وضعیت کاری مرتبط با رشته خودتان می توانید به سایتهای http://www.seek.com.au و http://www.careerone.com.au مراجعه کنید.

ما که مثلا به عنوان Skilled Worker اینجا اومدیم فکر میکردیم که داشتن کلی تجربه کاری و افتخارات گذشته کمک می کنه که خیلی سریع شغل خوبی پیدا کنیم اما وقتی پایتان اینجا میرسد با واژه ای به نام Local Experience مواجه می شوید که مثل پتک همه جا بر سر تازه واردها وارد می شود. یعنی اگر سابقه کاری در استرالیا نداشته باشید خیلی راحت کنار گذاشته می شوید. حالا یکی نیست به این اوزیهای ... بگه آخه رشته های مهندسی چه ربطی به Local Experience داره؟! مگر غیر از اینست که رشته های مهندسی دارای اصول و قواعد و استانداردهای یکسان در کل دنیا هستند؟ حالا به فرض که شما تافته جدا بافته از دنیا باشید، حداقل اول آدم را به مصاحبه دعوت کنید بعد با دلیل ردش کنید. خلاصه چی بگم که دلم خونه ...

یک فرضیه ای هم هست (من تایید نمی کنم، فقط شنیده ام) که آژانسهای کاریابی برای اینکه خودشان را فعال نشان بدهند و همچنین اقدام به جمع آوری رزومه ها بکنند آگهیهای تخیلی منتشر می کنند که اصلا وجود خارجی ندارند!! مشکل دیگر اینکه آقایان و خانمهایی که در آژانسهای کاریابی کار میکنند لزوما تخصص لازم را برای تشخیص رزومه خوب از بد ندارند و با یکسری مشخصه های ظاهری روزمه های مورد نظر و موفق (!) از نظر خودشان را انتخاب می کنند. برای همین توصیه می شود که اگر می توانید پیگیر آگهیهایی باشید که به طور مستقیم از طرف شرکت کارفرما اعلان شده است که با این کار حداقل آژانسهای کاریابی را دور زده اید و شانس خود را افزایش داده اید.

اما مهمترین مساله قطعا بحران اقتصادی است که استرالیا را هم بی نصیب نذاشته و از شانس ما اگر شرکتها خیلی لطف کنند و اقدام به تعدیل نیرو نکنن ، حداقل خیلی کم نیروی جدید به مجموعه شان اضافه می کنند. در صورت جذب نیرو هم اولویت با کسانی است که تجربه کار قبلی در استرالیا را داشته باشند و از نظر زبان انگلیسی در سطح خوبی باشند.

در هر صورت الان مساله کار و کاریابی مهمترین دغدغه ذهنی من و امثال من است که کل وقتم را به خود گرفته است. در حال حاضر در کنار این کار به یکسری کلاسهای English For Employment میرم که به صورت رایگان برای کسانی که نمره آیلتس بالای ۶ دارند در AMES برگزار می شود که کمک خوبی در نحوه نگارش رزومه و انجام مصاحبات تلفنی و حضوری بوده است و امیدوارم به دردم بخورد. این مطالب نیاز به پست جداگانه ای دارد که حتما خواهم نوشت. فقط همین قدر بدانید که رزومه های ایرانی عملا هیچ کاراریی در اینجا ندارند و باید از نو بنویسید! به علاوه با واژه جدیدی به نام Cover Letter برخورد می کنید که نقش کلیدی در جلب توجه کارفرما برای دعوت شما به مصاحبه ایفا می کند.

اینکه خیلی موفق به دادن پست جدید نمیشوم تنها دلیلش همین دغدغه ذهنی است و بس. به خصوص که با کاهش منابع مالی نگرانی ما هم زیادتر میشود. تا اینجا که به لطف خدا و کمک دوستان همه کارها طبق برنامه جلو رفته است و الان به سد کار برخورد کرده ایم. برای عبور از این مانع هم به شدت محتاج دعای دوستان هستیم.

 

+ نوشته شده در موضوع : کار و کاریابی در استرالیا
+ نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت 16:58 |

پست قبلی ام شبهاتی را در برخی دوستان ایجاد کرده بود که لازم می دانم توضیحاتی بدهم. دوست ندارم مطالبم باعث شک و دودلی در کسانی شود که می خواهند قدم در راهی بگذارند که من ۲ ماه قبل گذاشته ام. برای همین لازم میدونم این پست را کاملا متفاوت از سبک نوشته های قبلی ام بنویسم.

در زندگی برخی لحظات است که با هیچ جمله ای نمی توان به بیان آنها پرداخت و شاید توضیح ندادن بهترین توضیح برای آن باشد. باید اقرار کنم که موج سینوسی که برخی از دوستان مهاجر در مورد آن اشاره کرده بودند و من تنها وانمود به درک آن می کردم، سراغ من هم آمده بود و حالا میتونم بگم با تمام وجود درکش کرده ام! موجی که پست قبلی ام را تبدیل به یکسری کلمات منقطع کرد.

اما میخواهم یکبار دیگر به خود یاد آوری کنم تمام هزینه هایی که امروز پرداخت می کنم برای رهایی از جهنم تردید بین ماندن و رفتن بود که آفت روحم شده بود و تصمیم به رفتن، پایان این تردید بود. مهاجرت تنها ترک وطن نبود بلکه ترک همه آن رخوت و سستی هایی بود که گریبانگیر لحظه لحظه زندگی ام شده بودند. انصراف از رفتن چاره کار نبود. مطمئنم قدم در راه درستی گذاشته ام که صرف نظر از نتیجه آن، مرا یکبار دیگر به خودم ثابت خواهد کرد. مگر نه اینست که به قول سهراب سپهری عزیز، زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد؟ خود را به زمین انداخته ام که دوباره برخواستن را تمرین کنم و چون برخیزم بلندتر از قبل قد خواهم کشید. توکل تنها توشه راهم خواهد بود و تلاش تنها سرمایه زندگی جدیدم .

قطعا باز هم این موج غریب به سراغم خواهد آمد اما قایق ایمانم محکمتر از آنست که با آن بشکند و بادبانهای اشتیاقم را برافراشته تر از قبل خواهم کرد و به سوی ساحل موفقیت خواهم راند...

 

تا حالا این مدلی متن ننوشته بودم!! فکر کنم الان بهتر شده ام. شما چطور؟ :) 

 

+ نوشته شده در موضوع : دل نوشته ها
+ نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 19:49 |