آنچه گذشت ...
قبل از اینکه راهی دیار اوزی ها بشیم خیلی از طرف دوستانی که قبل از ما مشرف شده بودن میشنیدم که آقا اینا چقدر ریلکس کار میکنند و کاری رو که ما در ایران در عرض مثلا یک ماه با یک نفر نیرو انجام میدیم اینا با 6 نفر در سه ماه انجام میدن و از این حرفها. البته اکثر این دوستان خوش شانس قبل از قضیه بحران اقتصادی وارد استرالیا شده بودند و زمانی بود که برای کار پیدا کردن حق انتخابی(!) بود و میتونستی از بین چند پیشنهاد یکی رو که دوست داری انتخاب کنی. خلاصه ما هم با همان دید خوشبینی بسیار وارد این دیار شدیم و به دنبال رویاهای گم شده بودیم و هستیم. و تازه پس از ورود بود که فهمیدیم ای دل غافل تب بحران اقتصادی به همراه ما وارد استرالیا شده به شدت هم همه گیر شده. بار اول که در کلاسهای English For Employment شرکت کردم جلسه ای نبود که معلم ما یک مقاله در مورد Economic Crisis برامون نیاره و راههای مقابله با اون رو تشریح نکنه. و ما که با اعتماد به نفس و خوشبینی به آینده آمده بودیم کم کم اثرات این فضای منفی رو در اعماق درونمان احساس می کردیم. این بود که با دستپاچگی و به صورت مسلسل وار شروع کردیم به ارسال رزومه به تمامی Job های سایتهای کاریابی. دقیقا بر خلاف آموزشهایی که در کلاسهای کاریابی به شما توصیه می کنند! اصولا برای اقدام جهت یک کار باید نشست و رزومه رو برای آن شغل به اصطلاح Customize کرد و یک Cover Letter توپ رو هم بهش الصاق کرد. تاکید این روش بر افزایش کیفیت اقدام برای کار است و در نتیجه عملا در روز شما بیش از دو سه مورد نمی تونید رزومه بفرستید. در حالی که در روش مسلسلی تاکید بر کمیت است و شانس اینکه از بین خروارها آگهی یکی به شما اصابت کند بالا میرود. نکته کنکوری قضیه این است که در اکثر آگهیها پای یک Agent در میان است و شما ارتباط مستقیم با کارفرما ندارید. در نتیجه از آنجا که Agent ها روش فیلترینگ شان نه بر اساس کیفیت فنی شما بلکه بر اساس سابقه کاری در استرالیا و میزان حقوق و این حرفها می باشد عملا برای تازه واردین شانس گرفتن مصاحبه بسیار پایین می آید.
مثل اینکه خیلی وارد جزئیات کاریابی شدم که هدف من از این پست نبود. در اینجا این نکته رو هم اضافه کنم که به نظر من این کارفرماها از قضیه بحران اقتصادی سوء استفاده کافی کردند و تونستند نیروهای متخصص خوب و سابقه کم را جایگزین نیروهای متخصص بازم خوب ولی سابقه دار و با حقوق بالا کنند. آخه چه دلیلی دارد وقتی میشه همون Performance رو با هزینه کمتر بدست آورد این کارو نکرد. اینجا بود که بازار مملو شد از متخصصین سابقه دار بی کار که رقیب تازه واردین بخت برگشته شده بودند. رقابت از آن جهت نا برابر بود چون در استرالیا داشتن Local Experience حرف اول را می زند و خودتان حدس بزنید که چه اتفاقی برای تازه واردین افتاد. همین قدر بگم که مدت انتظار برای برخی از دوستان حتی به بالای 9 ماه رسیده بود. (منظورم انتظار برای کاردار شدنه نه چیزه دیگه D:)
اینجا بود که دولت فخیمه استرالیا تصمیم گرفت در صدور ویزاهای تخصصی گزینشی عمل کند و تنها رشته های خاصی در لیست اولویت قرار گرفت. شاید خیلی از دوستان که در صف دریافت ویزا بودند خیلی از این ماجرا خوششان نیامده باشد ولی به نظر من سپری کردن این بحران در مملکت خودمان با همه بدیهاش بهتر از قدم گذاشتن در این راه نا معلوم و پر هزینه بود. البته خیلی ها هم نظر عکس دارند. :)
باز برگردم به داستان خودم.خلاصه من هم به حول قوه الهی و پس از نذر و نیازهای (!) فراوان تونستم پس از یک ماه و نیم دنبال کار گشتن در یک شرکت نرم افزاری که متخصص در تولید سیستمهای تحت وب در زمینه های CRM و Marketing بود مشغول به کار شوم. مدیر ما از این قضیه نداشتن Local Experience من سوء استفاده کرد و 3 ماه دوره آزمایشی (Probation Period) در نظر گرفت که بعد از آن اگر مورد تایید شرکت بودم تبدیل به دوره دائم بشم. در دوره آزمایشی طرفین قرارداد می توانند با اعلام یک هفته ای قرارداد را فسخ کنند و هیچ مسئولیتی هم متوجه طرفین نیست. در صورتی که در دوره دائم این مدت اعلام باید حداقل یک ماه جلوتر باشد. به علاوه کارفرما نمی تواند بدون دلیل منطقی یکی را اخراج کند وگرنه باید حقوق چند ماه را تقدیم کند.
اما این نداشتن Local Experience که جزء گناههای کبیره در اینجاست اثرات جانبی دیگری هم داشت. با اینکه من به عنوان Senior Developer مشغول به کار شده بودم اما برای دوره آزمایشی حقوق یک Mid-Level Developer را برایم تعیین کردند و من هم با اکراه و از روی ناچاری قبول کردم. تنها سود قضیه برای من این بود که من از این لکه ننگ نداشتن Local Experience خلاص می شدم. البته ناگفته نماند که تجربه فنی کار برایم بسیار ارزشمند بود و به علاوه اعتماد بنفسی که دوباره بهم برگشته بود. پس از سپری کردن دوره آزمایشی از آنجا که مدیر مربوطه خیلی خوش بحالش شده بود قولی رو که به من داده بود عملی کرد و حقوقم رو اصلاح کرد و شدیم Permanent دائم. البته این واژه دائم به معنی واقعی دائم نیست و همانطور که گفتم طرفین می تونند با یک ماه اعلام جلوتر آن را فسخ کنند. از طرف دیگر Team Leader ما که تنها کسی بود که به پروژه تسلط کافی داشت تصمیم به ترک شرکت گرفت و این طور شده که تمام مسئولیتهای پروژه افتاد گردن من بیچاره. یادم رفت بگم که در دوره آزمایشی برا اینکه کم نیارم و Dead Line ها رو رد نکنم مجبور بودم خیلی بیشتر از ساعات قانونی کار کنم که اصلا به مذاقم خوش نمیومد. با رفتم Team Leader ما شدیم همه کاره سیستم و تعریف از خود نباشه (که هست!) بالاخره سیستم رو جمع و جور کردم و اولین نسخه تقریبا آماده رونمایی شده.
به نظر میاد که همه چیز خوب بوده و نباید مشکلی داشته باشم. اما یک مشکل کوچک وجود داشت که من همچنان به قول این خارجیها Happy نیستم و اصولا این شرکت جایی نیست که بخاطرش کره زمین رو دور زده باشم. لذا بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم به استعفا گرفتم که مدیر گرامی را تا مرز سکته و جنون به جلو برد. هرچند که بعدا ورق به طرز ناباورانه ای برگشت و به شدت معقول با قضیه برخورد کرد. توافق کردیم که من سیستم رو به طوری که به شرکت لطمه ای نخوره به یک نفر جدید که باید استخدام کنیم تحویل بدم و در این مدت دنبال کار نباشم و بعد از آن اون هم به من وقت کافی میده که کار جدید پیدا کنم. به نظر منصفانه بود هرچند خیلی میترسم که بعد از اینکه خرش از پل گذشت همه چی یادش بره. ولی با توجه به زحماتی که من برای پروژه کشیده بودم و دوست نداشتم پروژه به دیوار بخوره قبول کردم. قبل از اقدام برای استعفا همه دوستان بالاتفاق میگفتند که اول کارتو پیدا کن بعد استعفا بده. نمیدونم چرا نتونستم با خودم در این مورد کنار بیام و امیدوارم ضرر نکنم.
و اما این روزها مشغول مصاحبه فنی با دیگران هستم که نیروی مناسب رو استخدام کنیم. واقعا مسئولیت سنگینی است که شرکت به آدم اختیار تام بده تا یکی رو انتخاب کنه. در این بین دو نفر را که اتفاقا ایرانی بودند انتخاب کرده بودم اما هر کدام بنا به دلایلی نخواستند به توافق با شرکت نرسیدند. در اینجا از فرصت استفاده کنم و استفاده ابزاری از وبلاگ کنم که اگر دوستان تازه واردی هستند که در خود این توانایی فنی را میبینند که در زمینه ASP.NET کار کنند با من تماس بگیرند. ما در عرض سه چهار روز آینده باید این موضوع را نهایی کنیم و چه بهتر که تونسته باشم به یک هموطن کمکی کرده باشم.
در اینجا از همه خوانندگان عزیز میخوام که ما را هم از دعاهای خود بی بهره نکنند تا شاید بتونم کار مورد علاقه خود را پیدا کنم.
راستی چند نفر از دوستان خواننده به شدت جویای این هستند که آیا واقعا ما اینجا راضی هستیم و آیا درآمد کافی داریم یا نه؟ در جواب این دوستان باید بگم که من چون رشته ام IT است پس فقط در این زمینه اطلاعات می تونم بدم. حقوقی که من حتی در دوره آزمایشی میگرفتم علاوه بر اینکه همه هزینه های جاری ما (حدود 2500 در ماه) را پوشش میداد حتی تونستیم پس انداز نسبتا خوبی هم در این 6 ماه داشته باشیم. حقوق یک کارشناس IT خوب در اینجا بین 4500 تا 6500 دلار (بعد از کم شدن مالیات) می باشد و ما واقعا در این زمینه مشکلی نداشتیم. اما مقوله رضایت یک مساله کاملا نسبی است و هر کسی تعریف خود را برای آن دارد. من به شخصه چون هنوز به اهدافم در اینجا نرسیده ام رضایت کامل ندارم و برای رسیدن به آنها راه سختی را در پیش دارم. مشکل اصلی من این است که بین علم بهتر است یا ثروت نتونسته ام یکی را انتخاب کنم و باید قید یکی را برای چند سال بزنم. ولی اینو به جرات می تونم بگم اگر بخوام ثروت را انتخاب کنم در عرض چند سال پیشرفت مالی که اینجا خواهم داشت شاید هیچ وقت در ایران بدست نیاورم. این نکته را هم در نظر داشته باشید که اگر زن و شوهر باهم کار کنند که نور علی نور خواهد بود و خیلی سریعتر می تونید بار خود را ببندید.