آشنایی با شرکتهای مشاوره ای IT در استرالیا

مدتی بود که می خواستم پستی در زمینه شرکتهای مشاوره ای IT فعال در استرالیا بنویسم که بالاخره ابر و باد و مه و خورشید کمک کردند امروز بعد از مدتها دست به قلم (کیبورد) بشم. هدفم از این پست معرفی نحوه فعالیت این قبیل شرکتهاست که میتواند ایده خوبی برای دوستان هم رشته ای باشد که در پروسه کاریابی شناخت بیشتری داشته باشند. توصیه ای که در اینجا می توانم بکنم اینست که اگر چند ماه دیگه عازم استرالیا هستید حتما یک زمانی را به شناخت و بررسی انواع شرکتهای مرتبط رشته خود بگذارید و سعی کنید تا حد امکان با بیزنس های مختلف آشنایی قبلی داشته باشد. چرا که اولین و مهمترین سوالی که در اکثر مصاحبه ها می پرسند میزان آشنایی با بیزنس شرکت است. 

اگر در سایتهای کاریابی چرخ زده باشید بعد از مدتی متوجه خواهید شد که شرکتهای مشاوره ای همیشه یک پای ثابت آگهی های کاریابی هستند و به صورت مستقیم یا از طریق آژانسهای کاریابی معتمد خود آگهی می دهند. نکته کنکوری که در اینجا وجود دارد اینست که معمولا شرکتهای بزرگ حتی اگر از طریق آژانس کاریابی آگهی استخدام داده باشند باز هم در سایت رسمی خود آگهی می دهند و اگر کسی  از وجود این قبیل سایتها مطلع باشد می تواند مستقیما به شرکت رزومه بفرستد که این یعنی دور زدن نمایندگی و افزایش شانس گرفتن مصاحبه. 

آشنایی با نحوه فعالیت شرکتهای مشاوره ای کمک می کند که ببینید اصلا این نوع کار با روحیات و علائق شما سازگار است یا خیر.  معمولا این شرکتها در شهرهای مهم استرالیا دفاتری برای خود دارند. فردی که به استخدام یک شرکت مشاوره ای در میاید تنها یک عنوان شغلی Consultant دارد و تخصص شما در عنوان شغلی دیده نمی شود. یک شرکت مشاوره ای دارای مشتری های متعددی میباشد که اصطلاحا" Client نامیده می شوند. Client ها همواره یکسری پروژه های جدید یا نیمه تمام دارند که بسته به سیاستشان ترجیح می دهند به جای اینکه درگیر استخدام نیروی فنی برای پروژه باشند از شرکت مشاور در خواست نیرو کنند و شرکت مشاور از میان نیروهای آماده خود وظیفه تامین نیروی مورد نیاز را دارد. در صورت کمبود نیروی انسانی هم سریعا آگهی استخدام می زند. به همین دلیل است همیشه این شرکتها در حال جذب نیرو هستند. بنابراین اگر به عنوان مشاور می خواهید کار کنید حتما این را در نظر بگیرید که جای ثابت کاری نخواهید داشت و هر چند ماه یک بار و حتی هر چند هفته یک بار ممکن است تغییر مکان بدهید. برخی شرکت های مشاور حتی ماموریتهای برون شهری هم به مشاوران خود می دهند که لازم خواهد بود مدتی از خانواده دور باشید! 

مشاورانی که کارشان را در سایت Client تمام کرده اند به دفتر شرکت بر می گردند و در آنجا بر ای کار بعدی منتظر می مانند. اصطلاحا به محلی که نیروهای آزاد در دفتر مستقر می شوند Bench گفته می شود. در مدتی که در Bench هستید می توانید مطالعات جانبی داشته باشید و یا به تیمهای مستقر در سایت Client کمک موقت کنید. اگر خوش شانس باشید مدت زمانی که در Bench هستید زیاد نخواهد بود و می توانید برای کار جدید اعزام شوید. این که می گم خوش شانس از این لحاظ که اگر مدت حضور در دفتر زیاد شود به این معنی است که شرکت کار جدیدی برای شما نمی تواند ایجاد کند و به راحتی می تواند عذر شما را بخواهد. البته زیاد نگران نباشید چون این مورد در زمان بحران اقتصادی شایع شده بود و در حالت عادی همیشه کار وجود خواهد داشت و معمولا شرکت دوست ندارد مشاور با سابقه خود را از دست بدهد.

نکته دیگری که باید اشاره کنم اینکه لزوما شما به صورت تیمی به سایت مشتری نمی روید و بعضی وقتها باید به تنهایی بروید و کار مورد نیاز مشتری را انجام دهید. معمولا خود مشتری هم دارای یک تیم کاری مختص خود است که شما باید با آنها همکاری داشته باشید. خیلی کم پیش می آید که شما یک کاری را از ابتدا تا انتها انجام دهید و معمولا مشاوران برای انجام کارهای خاص فنی که قسمتی از پروژه بزرگ هستند تخصیص می یابند. همچنین برخی از Client ها با مشاورانی که شرکت معرفی می کند یک مصاحبه اولیه انجام می دهد و در صورت رضایت شما را قبول می کند. پس باید همیشه رزومه داخلی بروز شده داشته باشید و آماده مصاحبه! 

فکر می کنم تا اینجا توانسته باشید یک دید کلی از شرکتهای مشاوره ای داشته باشید و در صورت تمایل می توانید شانس خود را به عنوان مشاور امتحان کنید. من به نوبه خود تجربه ای را که از کار در سازمانها و بیزنسهای مختلف بدست می آید و نیز افزایش مهارت Communication یکی از مزایای کار به عنوان مشاور می دانم. 

در پایان یکسری از شرکتهای خوب مشاوره ای که من خودم با آنها آشنایی دارم معرفی می کنم و توصیه اکید می کنم اگر دنبال کار هستید همیشه سایت آنها را زیر نظر داشته باشید:

www.smsmt.com

www.dws.com.au

www.artis.com.au

www.objectconsulting.com.au

www.readify.com.au

SMS دارای 4 مصاحبه و یک تست کتبی ، DWS دارای 2 مصاحبه و یک تست کتبی و artis دارای 2 مصاحبه می باشند. در مورد ObjectConsulting , Readify اطلاعی ندارم.


موفق باشید

گردهمایی آی تی کاران ایرانی مقیم سیدنی

دیروز اولین گردهمایی متخصصین آی تی مقیم سیدنی در پی دعوتی که ار این گروه در Linkedin توسط مهندس ارنست شده بود، در یک کافی شاپ حول و حوش اپرا هاوس برگزار گردید. در حالی که انتظار میرفت حدود 15 نفر در این گردهمایی شرکت کنند ولی تقریبا دو برابر این تعداد آمده بودند که باعث شد جایی که برای آن در نظر گرفته شده بود کوچک بیاد. 

هدف اصلی از ایجاد این گروه، ایجاد شبکه ارتباطی ایرانیان متخصص آی تی با همدیگر است که بتوانند در امور کاریابی و ایجاد فرصت های شغلی مناسب به همدیگر کمک کنند. فلسفه این کار این است که در استرالیا طبق آمار رسمی 80 درصد فرصت های شغلی از طریق Networking بدست میاید و سهم مهاجرین تازه وارد از این شبکه کاری عملا صفر است. یعنی در عمل شما مشاغلی را که در سایتهای کاریابی می بینید تنها 20 درصد کل فرصت های شغلی را در بر می گیرند. چرا که شرکتها قبل از اینکه به صورت عمومی آگهی استخدام درج کنند، به صورت داخل سازمانی آگهی می دهند و از کارکنان خود می خواهند اگر کسی را مرتبط با شغل مورد نظر سراغ دارند معرفی کنند. حتی اگر فرمهای Application برخی از شرکتها را دیده باشید یکی از آیتمهایی که باید به آن پاسخ دهید این است که آیا شما از طریق شخصی درون شرکت معرفی شده اید یا نه؟ که اگر جواب مثبت باشد یک امتیاز مثبت به حساب میاید. دقت کنید که این کار را با پارتی پازی که به نوعی در ایران داریم اشتباه نگیرید. چرا که اینجا مقوله شایسته سالاری در اکثر جاها رعایت می شود. 

نکته جالب دیگر اینست که حتی برخی شرکتها به کسانی که فردی را برای کار جدید معرفی کنند پاداش مالی در نظر می گیرند و در واقع درصد بسیار کوچکی از کارمزدی را که باید به یک شرکت کاریابی پرداخت می کردند به کارمند خود می دهند و در عوض تا حدودی خیال خود را راحت می کنند.

این توضیحات را دادم تا اهمیت شبکه های کاریابی را در استرالیا مشخص کنم و ناگفته پیداست که ایرانیان به علت تک گرایی و عدم همکاری های اجتماعی که ریشه در فرهنگ کهن ما دارد از این سفره ای که پهن است کمترین استفاده را می کنند. لذا شروع این جلسه آشنایی را به فال نیک میگیریم و امیدواریم مثل اکثر گروههای اجتماعی به انحراف یا انحلال منتهی نشود.

تنها نکته ای که در این جلسه اول به وضوح به چشم می خورد این بود که حدود 80 درصد افراد شامل کسانی بودند که به تازگی وارد سیدنی شده بودند و به دنبال کار بودند. لازمه موفقیت این شبکه حضور فعال افرادی است که سابقه طولانی تری در استرالیا دارند و در حال حاضر دارای شغل هستند. چرا که قرار است آنها به تازه واردین در زمینه کاریابی کمک کنند. البته حضور تنها فیزیکی نیست بلکه فعال بودن در گروه Linkedin می تواند بازدهی را بالا ببرد. 

اگر بخواهم تحلیل خودم را از فعالت اصلی این جمع بیان کنم می توانم این گروه را به سه دسته اصلی افراز کنیم. دسته اول تازه واردینی هستند که احساس نیاز به کاریابی آنها را به جمع پیوند میدهد. دسته دوم شاغلینی هستند که به دنبال فرصت شغلی بهتر هستند و دسته سوم شاغلینی هستند که دیگران را از فرصت های شغلی ایجاد شده در محل کار خود مطلع می کنند. تجربه نشان داده است که هر کسی در هر زمان ممکن است در یکی از این دسته ها قرار گیرد و هیچ تضمینی نیست که کسی که الان شاغل است فردا بی کار نباشد و بالعکس. پس اعتقاد به کار گروهی ،گسترش و تحکیم این شبکه ایرانی به سود همگان خواهد بود. 

از حاشیه های خوب این جلسه باید به ملاقات تعدادی از وبلاگ نویسان اشاره کنم که قبلا اگر در دنیای مجازی با هم آشنا بودند الان فرصتی پیش آمده بود که از نزدیک همدیگر را ملاقات کنند. از این جمع به نوبه خود سعادت این را داشتم که با دوستان عزیز دامون، امیر، محمد برای اولین بار دیدار کنم که قبلا از طریق وبلاگ آشنا بودیم که در اینجا لازم میدانم به همه آنها خیر مقدم عرض کنم و برایشان در زندگی جدید آرزوی موفقیت کنم. همچنین از دیگر وبلاگ نویسان و دوستان قدیمی باید به حضور علی و منیژه نیز اشاره کنم. شاید افراد دیگری نیز بودند که من چون اطلاعی از فعالیت وبلاگ نویسی آنها نداشتم در اینجا عنوان نکردم و شاید در آینده باهم آشنا شویم.

 


دو درس جدید در کاریابی

به دو نکته جدید در پروسه کاریابی برخورد کرده ام که بهتر دیدم آنرا در اختیار بقیه دوستان نیز بگذارم. 

نکته اول: وقتی برای یک کاری اقدام میکنید و بنا به هر دلیلی بعد از مصاحبه با شرکت موفق نمی شوید که کار را بگیرید هیچ گاه دور آن شرکت خط قرمز نکشید و فکر نکنید چون آنها یک بار شما را رد کرده اند دیگر شانسی ندارید. به عنوان مثال من 3 ماه قبل در یک قدمی گرفتن کار بودم که بنا به دلیل غیر فنی من رو قبول نکردند. طی فیدبکی که از شرکت کاریابی مربوطه گرفتم فهمیدم که از نظر فنی مشکلی نداشتم و چون باید یک نفر را انتخاب میکردند حالا قرعه شانس به نام یک نفر دیگه افتاده است.

چند وقت پیش دوباره یک آگهی در seek دیدم و با توجه به یک سری نشانه ها فهمیدم که دوباره همان شرکت است. یک ایمیل به شرکت کاریابی مربوطه زدم و با توجه به شناخت قبلی که از من داشتند دوباره اون فرصت قبلی رو یادآوری کردم و تاکید کردم که من شانس بالایی دارم که کار را بگیرم چون از نظر فنی من را رد نکرده بودند. این را بگم که معمولا شرکتهای کاریابی کسی را که قبلا ناموفق بوده دوباره امتحان نمی کنند. برای همین اولش احساس کردم که نمی خوان من رو معرفی کنند چون همش امروز فردا میکردند. بالاخره بعد از 3 روز با من تماس گفتند که مدیر شرکت من را از مصاحبه قبلی به یاد داره و میخوان یک بار دیگه با من صحبت کنند. این بود که فردا صبح بعد از یک صحبت کوچک 20 دقیقه ای به من گفتند که میتونم از دوشنبه هفته بعد شروع به کار کنم. :)

این بود که دیروز یک قرارداد 6 ماهه با این شرکت نسبتا" خوب امضا کردم و حداقل تا 6 ماهه دیگه خیالمون راحت میشه. :)

نکته دوم: طی تجربه ای که از دفعه قبلی بدست آورده بودم و جریان آنرا در 4 قسمت سریالی برایتان توضیح داده بودم، با اینکه همزمان با این کار 6 ماهه یک کار Permanent در یک شرکت خوب داشت برام جور میشد(یعنی هنوز هم امید زیادی هست که جور بشه) ولی اینبار نقد رو چسبیدم. پس نکته دوم اینست که معمولا (نه همیشه) همزمان با گرفتن یک کار، فرصت های وسوسه انگیز دیگری برای آدم پیش میاد که به نظر میاد حداقل در سالهای اول آدم وسوسه نشه بهتره. 


به امید موفقیت همه جویندگان کار تا بعد. 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: از همه دوستانی که لطف کرده و پیام تبریک گذاشته اند، کمال تشکر را دارم. 

گروه متخصصین ایرانی مقیم سیدنی

چند ماهی است که گروهی تحت عنوان Skilled Iranian of Sydney یا (SISydney) در یاهو تشکیل شده است و هدف آن این است که یک گروه مجازی از افرادی که با ویزای مهارتی وارد استرالیا شده اند را دور هم جمع کند و تمرکز اصلی گروه روی مباحث کاریابی می باشد. از نکات مثبت این گروه که الان حدود ۱۵۰ عضو دارد این است که ترکیبی از افراد شاغل با تجربه و افراد تازه وارد جویای کار است که به صورت ایمیلی باهم در ارتباط هستند. در طول این مدت با هماهنگی که بین اعضا انجام شده است جلسات حضوری هم برگزار شده که در آن صاحبنظران در آن به ارائه راهکارهای لازم در امر کاریابی پرداخته اند. به علاوه این گروه یک بانک اطلاعاتی تشکیل داده است که در آن هرکسی اطلاعات مربوط به خود اعم از رشته کاری و وضعیت اشتغال را در آن ثبت کرده است و به این طریق می توانید افرادی را که هم رشته با شما هستند به راحتی شناسایی کنید و با هم تبادل نظر داشته باشید. چند مورد هم دیده شده که کسانی که جایی شاغل بوده اند و شرکتشان نیاز به استخدام نیروی جدید داشته، آنرا در گروه اعلام کرده اند تا افراد جویای کار در جریان باشند که خود کمک بزرگی در امر کاریابی می تواند باشد.

البته فعالیت اصلی گروه تنها محدود به مسائل کاری نمی شود و گاها" سایر مسائل مهاجرتی نیز در آن دیده می شود. عضویت در این گروه برای دوستانی که در حال عزیمت به استرالیا و بخصوص سیدنی هستند در آغاز کار می تواند بسیار مفید باشد. شما تنها کافیست هر سوالی که دارید به صورت ایمیل به گروه مطرح کنید و هرکسی که اطلاعی در آن زمینه داشته باشد به شما پاسخ خواهد داد. برای عضویت می توانید به آدرس این لینک بروید.

 SISydney

نقطه سر خط - قسمت آخر

ادامه از قسمت قبلی

ساعت 7:30 صبح رسیدم شرکت بیمه و با هزار امید و آرزو رفتم داخل. دو نفر از افرادی که در مصاحبه اول بودند دوباره آمدند که با من صحبت کنند. صحبت خیلی دوستانه شروع شد و اولین سوال هم این بود که آیا من قرارداد را با شرکت دیگر امضا کرده ام یا نه؟ منم گفتم که همکاری با شرکت خوبی مثل شما آنقدر برام مهم بود که فعلا صبر کنم. گفتم که خیلی سورپرایز شدم وقتی نگرانیهای شما را فهمیدم و امروز اومدم که در مورد آنها توضیحاتی بدم. بعد از حدود 20 دقیقه صحبت به نظر میومد که کاملا قانع شدند و از من خواستند  که یک دقیقه به آنها فرصت بدهم که باهم یک مشورتی داشته باشند. رفتند بیرون اتاق و بعد از یک دقیقه با خنده برگشتند و ضمن دست دادن به من خوش آمد گویی گفتند. :))

سپس کلی در مود مزایای شرکت و اینکه چه شرکت خوبیه و مدیران باحالی داره برام صحبت کردند. بعد گفتند که یک صحبت کوچک غیر فنی هم با مدیرشان داشته باشم و من رو به اتاق مدیر راهنمایی کردند. بعد از سوال جوابهای عمومی با آقای مدیر که حدود 15 دقیقه طول کشید و راجع به میزان حقوق و مرخصی و بقیه حرفها به توافق رسیدیم، به من فرم Application را داد که پر کنم و براش فکس کنم تا بقیه کارای اداری طی بشه....

وقتی از شرکت بیرون اومدم نفس راحتی کشیدم و بعد از مدتها احساس آزادی میکردم. وقتی رسیدم شرکت به شرکت کاریابی زنگ زدم و اونم به من تبریک گفت که تونستم نظر مثبت اونا رو جلب کنم. ازم خواست که دو نفر را به عنوان معرف اعلام کنم که تحقیقات لازم را انجام بدهد. یک ساعت بعد یکی از معرفها بهم زنگ زد و خبر داد که باهاش تماس گرفتند و اونم سنگ تمام گذاشته. دیگه کار تمام شده بود.

فرم Application را هم پر کرده و سریع فرستادم. بهم ایمیل زدند که فرم دستشان رسیده و تا فردا سعی می کنند کاراشو انجام بدن و خبر بدن.

یک ایمیل عذر خواهی هم به کاریابی دوم زدم و جریان را بهش توضیح دادم اینکه کار Permanent بهم پیشنهاد شده و با عرض شرمندگی قرار امروز من رو با شرکت بهم بزنید. 1 دقیقه طول نکشید که طرف سراسیمه بهم زنگ زد که جریان چیه و ما کلی برات کار کردیم و باید قبلا بهش می گفتم و از این حرفها... خیلی ناراحت بود و احساس می کرد که بازی خورده. ولی هر آدم عاقلی بین کار 2 ماهه و Permanent دومی رو انتخاب میکنه و چاره ای جز این نداشتم.

اون روز آنقدر فشار عصبی بهم وارد شده بود که آخر روز انگار 3 روز تمام بدون استراحت کار کرده ام. اما حتما میتونید درک کنید که چه خستگی شیرینی بود. :)

فردای آن روز آخرین روز کاری من بود و بعدش می تونستم تا آماده شدن قرارداد جدید یک استراحت اساسی بکنم. به خصوص که سه روز متوالی Public Holiday بود و میشد برنامه یک مسافرت خوب رو تدارک دید.

همان روز از دو کاریابی دیگر زنگ زدند و گفتند که قرار مصاحبه با یک شرکت را برام گذاشتند که منم بدون فکر گفتم که من کار گرفتم و خواستم که کنسل کنند. کار یا پیدا نمیشه یا وقتی هم پیدا میشه این طور پشت سر هم پیشنهادهای مختلف میاد!!

حوالی ساعت 11 صبح بود که از کاریابی بیمه زنگ زدند و گفتند که مدیر بالاترشون میخواد منو ببینه. گفتم چی شده مشکلی هست؟ گفت که نه اصلا جای هیچ نگرانی نیست و رسم است که قبل از اینکه نفر جدید کارشو شروع کنه CIO شرکت میخواد که باهاش حرف بزنه و احتمالا در مورد مقررات و از این حرفها صحبت کنه. منم قرار رو برای بعد از ظهر فیکس کردم. بعد از ظهر سر ساعت معین سر قرار رفتم و به منشی گفتم که با فلانی قرار دارم. اونم عذرخواهی کرد و گفت که مثل اینکه برای ایشان کاری پیش اومده و به جاش از یک نفر دیگه خواسته که با من حرف بزنه. قضیه یه مقدار مشکوک به نظر میرسید. یک آقایی اومد و بعد از خوش و بش منو به اتاق خودش برد. یک نفر دیگه هم به همراه ما وارد اتاق شد که بعدا فهمیدم یکی از کارشناسان آنالیزور شرکت است. بعد شروع کردند به سوالات تکراری که قبلا با دونفر قبلی داشتم و اینکه چقدر شرکت رو میشناسم و برنامه ام برای آینده چیه و .... من که کاملا گیچ شده بودم و اصلا انتظار مصاحبه تکراری را نداشتم سعی کردم به سوالات جواب مناسب را بدم و چون آمادگی کافی نداشتم تپق زیاد می زدم. بعد از حدود نیم ساعت گفتند که نظرشون رو به مدیر بالادستی اعلام می کنند و اونه که در نهایت تصمیم می گیره! منو بگید خیلی شوکه شده بودم و تازه فهمیدم که هنوز اینا تصمیم نهایی رو نگرفتند!  همین باعث شد که دچار دلهره بشم. وقتی از شرکت خارج شدم سریع به کاریابی زنگ زدم و پرسیدم که جریان چیه و چرا دوباره با من مصاحبه کردند! اونم گفت که پیگیری میکنه و بهم اطلاع میده. بعد 5 دقیقه زنگ زد و گفت که اونا می خواستند در مورد من مطمئن تر بشن! پرسیدم خوب نظرشون چیه حالا؟ گفت فکر نمیکنه خیلی مشکلی داشته باشم به خصوص که از نظر فنی خیلی راضی بودند. فقط این مصاحبه آخر گفتند که nervous بودی! منم گفتم که هر کس دیگه ای جای من بود عصبی میشد. چون من اون یکی قرارداد را رد کردم و حالا اینا میخوان تازه تصمیم بگیرند! خلاصه باید تا پایان تعطیلات 3 روزه صبر میکردم تا نتیجه نهایی را بدانم! عجب دنیاییه! چند ساعت قبل خوشحال بودم که یک تعطیلات طولانی داریم که بعد از مدتها با خیال راحت می تونیم بریم استراحت کنیم ولی حالا احساس می کردم که بدترین تعطیلات را خواهم داشت. چیزی بدتر از انتظار نمیتونه باشه.

.....

سه شنبه، ساعت 12 ظهر، کاریابی زنگ میزند: شرکت بیمه بعد از بررسی تصمیم گرفت با نفر دیگری قرارداد ببندد.

علت: اول اینکه من در مصاحبه آخر گفته بودم که به کارهای مدیریتی در آینده علاقه مند هستم در حالی که قبلا گفته بودم در آینده میخوام Software Architect بشم!!! دوم اینکه از نظر Communication ممکنه مشکل داشته باشم.


نتیجه اخلاقی: تنها وقتی از گرفتن یک کار مطمئن باشید که قرارداد را امضا کرده باشید و اصلا به لبخندها و دست دادنها و خوش آمدگویی های شفاهی اطمینان نکنید.

نتیجه ادبی: باز هم ثابت شد که سیری(سیلی) نقد به از حلوای نسیه.

نتیجه کاریابی: بازی هنوز ادامه دارد... 


نقطه سر خط - قسمت سوم

از همه دوستانی که لطف کرده و در پست قبلی نظر داده بودند تشکر می کنم و چون در این پست ادامه ماجرا را می نویسم لذا جوابی به هیچ یک ندادم. لازم به یادآوری است که همه این اتفاقات تنها روایت آنچه که در دو هفته قبل گذشته است میباشد.

... ادامه از پست قبلی

در حالی که داشتم برمی گشتم شرکت، در یک آن تصمیمم را گرفتم. همین که شرکت رسیدم یک ایمیل به کاریابی دوم زدم که قرار بود عصر برم باهاشون قرارداد ببندم و عذر خواهی کردم که امروز به علت کار زیاد در شرکت نمی توانم بیایم و قرار را به فردا عصر تغییر دادم. در ضمن خواستم که نسخه ای از قرارداد را برایم ارسال کنند تا شب بتونم آن را مطالعه کنم. البته ناگفته نماند که چون روزهای آخر را در شرکت طی می کردم تا دیر وقت کار میکردم که کارها را جمع و جور کنم و خیلی هم بهانه ام غیر واقعی نبود.

بعد سریع یک زنگ به کاریابی مربوط به شرکت بیمه زدم که جریان را بهش بگم. همکارش گفت که همین الان از شرکت خارج شد. به همین دلیل فقط یه ایمیل زدم و گفتم که من یک پیشنهاد کاری دارم و باید سریع تصمیم گیری کنم و اولویت اول من هم شرکت بیمه است و از این حرفها. جالب اینکه شب هنگام جواب ایمیل منو داده بود و گفته بود که شرایط منو درک میکنه و حتما صبح اولین کاری که میکنه با بیمه تماس میگیره.

صبح روز بعد (چهارشنبه) ساعت 9:15 (در اینجا ساعت کاری معمولا از 9 شروع میشه) با من تماس گرفت و پرسید که کی باید قراداد را امضا کنم و منم گفتم که تا ظهر بیشتر فرصت ندارم. خلاصه قول داد که تا قبل از ظهر یه خبری به من بده. از طرف دیگه هم کاریابی دوم با من تماس گرفت که زمان قرار امروز را فیکس کنه و قرار شد که عصر یه سر برم پیشش. بنده خدا بیشتر از من خوشحال بود! دوباره باهام تماس گرفت که فردا شرکت می خواد با من یه جلسه معارفه بذاره و منو با مشتری که قرار بود کار رو برای آن انجام بدم معرفی کنه. گفتم حالا باشه هفته دیگه که کارم رو شروع کردم ولی گفت که خیلی برای این کار عجله دارند و منم مجبور شدم برای ظهر فردا قرار بذارم. از اون طرف هم منتظر جواب بیمه بودم. حتما میتونید تصور کنید که چه حالی داشتم.

ساعت 12 ظهر کاریابی مربوط به بیمه زنگ زد و پرسید قرارداد رو امضا کردی یا نه؟! منم گفتم که هنوز نه ولی دارم راه میافتم که برم امضا کنم. گفت اگه این کار رو بکنی مطمئن باش کار بیمه رو از دست میدی. چون اونا کسی رو می خوان که حداکثر تا 3 هفته دیگه بهشون ملحق بشه. گفت که اونا از لحاظ فنی تاییدت کردن فقط یک سری نگرانی هایی دارن. خلاصه این بود که سه نگرانی کلی داشتند. 1- اونا پستی با عنوان معمار نرم افزار در شرکت ندارند که در آینده به من پیشنهاد بدن و ممکنه من همین که کار بهتری پیدا کنم اونا رو ترک می کنم!!! (کاش زبانم لال میشد و نمیگفتم که چه هدفی برای آینده دارم) 2- چرا من قبل از پیدا کردن کار استعفا داده ام!!! (این کار در استرالیا غیر عادی ترین کار ممکن به حساب میاد) 3- در چواب یکی از سوالات گفته بودم که از لحاظ شخصیتی یه مقدار حساس هستم. میترسیدند که این تو کیفیت کارم تاثیر داشته باشد.

می بینید که بعضی وقتها چقدر این سوال جوابهای غیر فنی دردسرساز میشوند و باید خیلی دقت کنید که حساب شده حرف بزنید. برای شرکتها این جور مسائل خیلی مهمتر از مسائل فنی است و بیشتر از مصاحبه فنی باید روی مصاحبه رفتاری (Behavioral) کار کنید.

من سعی کردم که توجیحات خودم را به خانم کاریابی بگم که اونم به شرکت منتقل کنه! در ضمن به من توصیه کرد که قرارداد را امضا نکنم و یه روز به تاخیر بندازم. گفت که باید در زندگی بعضی وقتها ریسک کرد و از این حرفها... منم قبول کردم. تو بد مخمصه ای گیر کرده بودم. دوباره به اون یکی کاریابی ایمیل زدم و بعد از کلی عذرخواهی خواهش کردم که اگه میشه فردا قبل از اینکه به جلسه شرکت برم یه سر برم کاریابی و قرارداد را امضا کنم. بنده خدا اونم قبول کرد و فعلا تا یک روز دیگه نفس راحتی کشیدم. با مشورتی که با یکی از دوستان کردم اون به من توصیه کرد که فردا اگه جواب قطعی از شرکت نگرفتم برم قرارداد 2 ماهه را امضا کنم و بعد از اینکه کار بیمه قطعی شد به شرکت بگم کار بهتری پیدا کردم! البته من با قسمت دوم داستان مشکل اساسی داشتم و به دور از اخلاق حرفه ای میدانم که وسط یک قرارداد که طرف بهت اعتماد کرده، جا بزنی! برای همین تصمیم گرفتم که اگه فردا جواب قطعی از بیمه نگرفتم برم قرارداد را امضا کنم و عطای بیمه را به لقایش ببخشم. :(

بعد از ظهر همون روز بالاخره خانمه زنگ زد و گفت که شرکت بیمه میخواد فردا صبح ساعت 7:30 (!!!) قبل از شروع به کار شرکت منو ببینه. فهمیدم که موضوع رو به اونا گفته و برای اینکه من رو از دست ندن حاضر شدند صبح به اون زودی باهام جلسه بذارن! این موضوع رو به فال نیک گرفتم و دوباره یک گام دیگر خودم را به گرفتن کار نزدیکتر دیدم. خانم کاریابی گفت که فقط در مورد نگرانیهاشون میخوان از من سوالاتی کنند. حالا باید می نشستم و کلی دلیل قانع کننده براشون جور میکردم که نگرانی هاشون برطرف می شد. و چه کاری سخت تر از این! کل شب رو به بررسی انواع جوابهای مختلف سپری کردم و حتی در خواب هم همش داشتم به سوالات اونا جواب میدادم. یکی از به هم ریخته ترین شبها را به صبح رساندم و ساعت 6 صبح بیدار شده و آماده رفتن به شرکت بیمه شدم...

ببخشید قصد داستان سرایی و سر کار گذاشتن خوانندگان را ندارم. فقط نمی دانم چرا دوست دارم همه اتفاقات را به ریز بنویسم. شاید از دل این اتفاقات نکاتی به درد بخور برای استفاده دیگران پیدا بشود. فقط چون هر بار بیش از این نمیتوانم بنویسم ادامه ماجرا را چند روز بعد بازگو میکنم. فکر می کنید صبح روز پنجشنبه چه اتفاقاتی افتاد؟ و آیا من استراتژی درستی را پیش گرفته بودم یا خیر؟

نقطه سر خط - قسمت دوم

در این قسمت میخوام در مورد تجربه هایی که در مصاحبه های اخیر بدست آوردم مطالبی را بیان کنم. این تجربه ها کاملا واقعی بوده و برای خودم اتفاق افتاده است و هیچ گونه تخیلی در نوشتن آن به کار گرفته نشده است!

در هفته آخر کاری ام، یک مصاحبه با یک شرکت معتبر بیمه برام جور شد و قرار مصاحبه را برای بعد از ظهر روز سه شنبه همان هفته تنظیم کردیم. صبح روزی که قرار بود برم برای مصاحبه، یکی از کاریابی ها تماس گرفت و گفت خبر خوبی برات دارم و شرکت نرم افزاری که دو هفته قبل دو مصاحبه فنی و عمومی را باهاشون طی کرده بودم الان می خوان به من پیشنهاد کار بدن. ظاهرا اون روز بد جوری رو شانس بودم!

البته من برای کار Permanent اقدام کرده بودم ولی چون به گفته کاریابی نمی خواستن من رو از دست بدن و در حال حاضر شغل Permanent موجود نبود پیشنهاد داده بودن که با کار Contract دو ماهه شروع به کار کنم و بعدا آن را تمدید می کنند یا جایگاه Permanent به من پیشنهاد میدهند. در ابتدا پیشنهادشان را رد کردم چون هیچ تضمینی نبود که با اتمام مدت قرارداد، بتونم آن را تمدید کنم هرچند آنها ضمنی به من این قول را داده بودند.از طرف دیگر شانس گرفتن کار در آن شرکت بیمه خیلی وسوسه انگیز بود. به هر حال گفتم که ترجیح می دهم منتظر کار Permanent در آن شرکت باشم و نظرم را به شرکت کاریابی ایمیل کردم. دوباره کاریابی تماس گرفت و گفت که مطمئن باش که اونا کار خیلی زیاد دارن و مهم اینه که وارد شرکت بشی و بعد مطمئن باش که تمدید می کنی و یا تبدیل به Permanent می کنی. منم پس از مشورت با یکی دو نفر فکر کردم که از کجا معلوم که شرکت بیمه جور بشه و بهتره که نقد را بچسبم و مهمتر از همه اینکه بعد از اتمام این کار مستقیما کارم را در شرکت جدید آغاز می کنم. خلاصه قبول کردم و قرار شد عصر همان روز برم و قرارداد رو امضا کنم. از نظر خودم هم کاملا قضیه تمام شده بود. با این حال چون قبلا جلسه مصاحبه بیمه رو تنظیم کرده بودم گفتم برای تجربه هم که شده برم یه صحبتی هم با اونا بکنم.

بعد از ظهر همان روز به شرکت بیمه رفتم. مدیر تیم نرم افزار و یکی از کارشناسان ارشد اومدند و مصاحبه فنی رو با من شروع کردند. می تونم بگم که این مصاحبه، یک ماراتون تمام عیار بود و یک ساعت و چهل و پنج دقیقه با سوال جواب سنگین فنی طول کشید. چیزی که تا حالا ندیده بودم. حداکثر مدت مصاحبه ای که تا اون موقع داشتم 45 دقیقه بود. در آخر که حسابی خسته شده بودم یه چند سوال Behavioral هم کردند. من که خیلی خسته شده بودم خیلی خلاصه اونها رو هم جواب دادم. روی یکی از سوالات طرف بهم گیر داد. پرسید که در آینده چه هدفی را دنبال می کنی و منم به درستی گفتم که دوست دارم در 4-5 سال آینده معمار نرم افزار بشم. حالا این دوست ما گیر داده بود که ما همچین موقعیت شغلی در شرکت نداریم و نمی تونیم در آینده آن را به شما پیشنهاد بدیم!! حالا فکر کنید که داریم در مورد 4 سال آینده که نه به باره نه به دار باهم چونه میزنیم. حتما میتونید حال منو بفهمید که چه احساسی اون موقع داشتم. خلاصه مصاحبه رو به اتمام رساندیم. من با توجه به جوابهای خودم و قیافه خندان اونها تقریبا مطمئن بودم که موفق بودم و بعدا هم که با کاریابی مربوطه صحبت کردم گقت که از نظر فنی کاملا راضیند و تو بهترین کاندیدا از نظر فنی بودی. خلاصه منم خوشحال که دارم کار رو میگیرم.

ولی یک فکر دیگه داشت به شدت آزارم می داد و آن هم این بود که اگه اونا خیلی سریع باشند دو سه روزی طول می کشه تصمیم گیری کنند و از طرف دیگه من باید چند ساعت دیگه میرفتم و قرارداد با شرکت دوم امضا می کردم!! دو راهی خیلی سختی بود و واقعا نمی شد فهمید که تصمیم درست چی میتونه باشه؟ کار نقد 2 ماهه بهتر است یا کار نسیه دائمی؟ محیط کار هر دو شرکت رو هم دیده بودم و شرکت بیمه یک سر و گردن بالاتر بود. اگر قرارداد را امضا می کردم مطمئنا کار بیمه رو از دست می دادم و اگر آن را رد می کردم ممکن بود به هر دلیلی شرکت بیمه با من به توافق نرسه؟ و من کلا 3 ساعت فرصت داشتم تا مساله را برای خودم حلاجی کنم.

ادامه ماجرا را در پست بعدی به زودی می نویسم و اینکه بالاخره چه تصمیمی گرفتم و اتفاقات بعدی چه بود.... اگر شما جای من بودید چه تصمیمی می گرفتید؟


نقطه سر خط - قسمت اول

یک هفته است که بالاخره از شرکتی که توش کار میکردم زدم بیرون. تا حالا هیچ وقت از سختیهایی که در این شرکت داشتم چیزی ننوشته بودم و الان هم نمی خوام در آن مورد چیزی بگویم. فقط همین قدر بگویم که لزوما" توصیفهایی که از محیطهای کاری اینجا از برخی دوستان می شنوید همه جا صدق نمی کند و گاها" فشار کاری که در برخی شرکتها تحمل می کنید بسیار بالاست. در ابتدای کار شما مجبور می شوید تنها به خاطر داشتن یک تجربه محلی (Local Experience) و تامین هزینه های زندگی در استرالیا به اولین پیشنهاد کاری که به شما می شود جواب مثبت بدهید. البته کسانی که از نظر مالی مشکل کمتری دارند می توانند از حق انتخاب برخوردار باشند و منتظر پیدا شدن کار ایده آل خود باشند. 

به هر حال شرایط کاری که در این شرکت بسیار کوچک داشتم به گونه ای بود که نتوانستم تا پایان مدت قرارداد یک ساله تحمل کنم و با توجه به سابقه کاری که اینجا بدست آورده بودم و افزایش اعتماد بنفس در اینکه می توانم کار بسیار بهتر و مناسبتری پیدا کنم، 38 روز قبل استعفا دادم. تجربه هایی که در طول این مدت بدست آوردم که فکر می کنم گفتن آنها خالی از لطف نباشد. به خصوص که این تجارب مربوط به کسی است که حالا یک سابقه کاری استرالیا را دارد و احتمالا به درد سایر دوستان در وضعیت مشابه بخورد.

اینکه قبل از پیدا کردن کار جدید استعفا بدهید کار بسیار غیر عادی محسوب می شود که ترجیحا هیچ وقت آن را انجام ندهید. من بر خلاف توصیه دوستان این کار را نکردم و البته به خاطر آن اصلا پشیمان نیستم. چون آرامش فکری که الان دارم و میتوانم روی پیدا کردن کار مناسب تمرکز بیشتری داشته باشم در محیط کار نداشتم. البته درخواست استعفای من مربوط به حدود 3 ماه قبل میشود که با مخالفت مدیرم مواجه شد و از من خواست که کمک کنم پروژه را به اتمام برسانم و همچنین کمک کنم که سیستم را به یک نفر جدید منتقل کنم. من هم موافقت کردم و بعد از 2 ماه سیستم به مرحله قابل قبولی رسید و توانستیم پس از مصاحبه با 7 نفر یک نفر را که 4 سال سابقه کار در استرالیا داشت و به نظر نیروی مناسبی می آمد به عنوان نیروی جایگزین انتخاب کنیم.مصاحبه فنی با افراد با خود من بود که در این بین 2 نفر ایرانی هم بودند و اتفاقا جزء نفرات برتر هم بودند اما بنا به دلایلی نتوانستیم با آنها به توافق برسیم. جالب است بدانید که این دوست انتخابی بعد از یک ماه شروع به کار و وقتی فشار کاری را به عینه لمس کرد و فهمید که من هم قصد خروج از شرکت را دارم قبل از من استعفا داد و فرار را بر قرار ترجیح داد! 

از شانس بد من دو هفته از این مدت یک ماهه که من شروع به دنبال کار گشتن کرده ام به علت مصادف شدن با تعطیلات Easter یا همان عید پاک رکود کامل در سایتهای کاریابی بود و الان حدود 2 هفته است که دوباره آگهی ها بیشتر شده اند و می توان پیشنهاد های خوبی را پیدا کرد. به علاوه چیزی که بسیار قابل لمس است در مقایسه با 10 ماه قبل که خیلی کم تلفن از کاریابی ها داشتم الان روزی نیست که تلفن نداشته باشم که این خود قابل تامل بسیار است و می توان از معجزات داشتن Local Experience دانست! همچنین اوضاع کار IT هم نسبت به پارسال بهتر شده و از نظر کمی رشد داشته است و کسانی که امسال می آیند نسبت به پارسالی ها از شانس گرفتن کار بیشتری برخوردارند.

در این مدت یک ماهه با 4 شرکت مصاحبه هایی داشته ام که هنوز منجر به گرفتن کار نشده است اما امیدهایی هست. در مورد تجربه هایی که از مصاحبه با هر شرکت داشتم به تفصیل در پست بعدی خواهم نوشت که خالی از لطف نیست. اتفاقی که در مورد 2 شرکت برایم پیش آمد از جمله اتفاقات نادری است که از نظر انتقال تجربه می تواند بسیار مفید و درس عبرت برای سایر دوستان باشد.


آنچه گذشت ...

قبل از اینکه راهی دیار اوزی ها بشیم خیلی از طرف دوستانی که قبل از ما مشرف شده بودن میشنیدم که آقا اینا چقدر ریلکس کار میکنند و کاری رو که ما در ایران در عرض مثلا یک ماه با یک نفر نیرو انجام میدیم اینا با 6 نفر در سه ماه انجام میدن و از این حرفها. البته اکثر این دوستان خوش شانس قبل از قضیه بحران اقتصادی وارد استرالیا شده بودند و زمانی بود که برای کار پیدا کردن حق انتخابی(!) بود و میتونستی از بین چند پیشنهاد یکی رو که دوست داری انتخاب کنی. خلاصه ما هم با همان دید خوشبینی بسیار وارد این دیار شدیم و به دنبال رویاهای گم شده بودیم و هستیم. و تازه پس از ورود بود که فهمیدیم ای دل غافل تب بحران اقتصادی به همراه ما وارد استرالیا شده به شدت هم همه گیر شده. بار اول که در کلاسهای English For Employment شرکت کردم جلسه ای نبود که معلم ما یک مقاله در مورد Economic Crisis برامون نیاره و راههای مقابله با اون رو تشریح نکنه. و ما که با اعتماد به نفس و خوشبینی به آینده آمده بودیم کم کم اثرات این فضای منفی رو در اعماق درونمان احساس می کردیم. این بود که با دستپاچگی و به صورت مسلسل وار شروع کردیم به ارسال رزومه به تمامی Job های سایتهای کاریابی. دقیقا بر خلاف آموزشهایی که در کلاسهای کاریابی به شما توصیه می کنند! اصولا برای اقدام جهت یک کار باید نشست و رزومه رو برای آن شغل به اصطلاح Customize کرد و یک Cover Letter توپ رو هم بهش الصاق کرد. تاکید این روش بر افزایش کیفیت اقدام برای کار است و در نتیجه عملا در روز شما بیش از دو سه مورد نمی تونید رزومه بفرستید. در حالی که در روش مسلسلی تاکید بر کمیت است و شانس اینکه از بین خروارها آگهی یکی به شما اصابت کند بالا میرود. نکته کنکوری قضیه این است که در اکثر آگهیها پای یک Agent در میان است و شما ارتباط مستقیم با کارفرما ندارید. در نتیجه از آنجا که Agent ها روش فیلترینگ شان نه بر اساس کیفیت فنی شما بلکه بر اساس سابقه کاری در استرالیا و میزان حقوق و این حرفها می باشد عملا برای تازه واردین شانس گرفتن مصاحبه بسیار پایین می آید.

مثل اینکه خیلی وارد جزئیات کاریابی شدم که هدف من از این پست نبود. در اینجا این نکته رو هم اضافه کنم که به نظر من این کارفرماها از قضیه بحران اقتصادی سوء استفاده کافی کردند و تونستند نیروهای متخصص خوب و سابقه کم را جایگزین نیروهای متخصص بازم خوب ولی سابقه دار و با حقوق بالا کنند. آخه چه دلیلی دارد وقتی میشه همون Performance رو با هزینه کمتر بدست آورد این کارو نکرد. اینجا بود که بازار مملو شد از متخصصین سابقه دار بی کار که رقیب تازه واردین بخت برگشته شده بودند. رقابت از آن جهت نا برابر بود چون در استرالیا داشتن Local Experience حرف اول را می زند و خودتان حدس بزنید که چه اتفاقی برای تازه واردین افتاد. همین قدر بگم که مدت انتظار برای برخی از دوستان حتی به بالای 9 ماه  رسیده بود. (منظورم انتظار برای کاردار شدنه نه چیزه دیگه D:)

اینجا بود که دولت فخیمه استرالیا تصمیم گرفت در صدور ویزاهای تخصصی گزینشی عمل کند و تنها رشته های خاصی در لیست اولویت قرار گرفت. شاید خیلی از دوستان که در صف دریافت ویزا بودند خیلی از این ماجرا خوششان نیامده باشد ولی به نظر من سپری کردن این بحران در مملکت خودمان با همه بدیهاش بهتر از قدم گذاشتن در این راه نا معلوم و پر هزینه بود. البته خیلی ها هم نظر عکس دارند. :)

باز برگردم به داستان خودم.خلاصه من هم به حول قوه الهی و پس از نذر و نیازهای (!) فراوان تونستم پس از یک ماه و نیم دنبال کار گشتن در یک شرکت نرم افزاری که متخصص در تولید سیستمهای تحت وب در زمینه های CRM و Marketing بود مشغول به کار شوم. مدیر ما از این قضیه نداشتن Local Experience من سوء استفاده کرد و 3 ماه دوره آزمایشی (Probation Period) در نظر گرفت که بعد از آن اگر مورد تایید شرکت بودم تبدیل به دوره دائم بشم. در دوره آزمایشی طرفین قرارداد می توانند با اعلام یک هفته ای قرارداد را فسخ کنند و هیچ مسئولیتی هم متوجه طرفین نیست. در صورتی که در دوره دائم این مدت اعلام باید حداقل یک ماه جلوتر باشد. به علاوه کارفرما نمی تواند بدون دلیل منطقی یکی را اخراج کند وگرنه باید حقوق چند ماه را تقدیم کند.

اما این نداشتن Local Experience که جزء گناههای کبیره در اینجاست اثرات جانبی دیگری هم داشت. با اینکه من به عنوان Senior Developer مشغول به کار شده بودم اما برای دوره آزمایشی حقوق یک Mid-Level Developer را برایم تعیین کردند و من هم با اکراه و از روی ناچاری قبول کردم. تنها سود قضیه برای من این بود که من از این لکه ننگ نداشتن Local Experience خلاص می شدم. البته ناگفته نماند که تجربه فنی کار برایم بسیار ارزشمند بود و به علاوه اعتماد بنفسی که دوباره بهم برگشته بود. پس از سپری کردن دوره آزمایشی از آنجا که مدیر مربوطه خیلی خوش بحالش شده بود قولی رو که به من داده بود عملی کرد و حقوقم رو اصلاح کرد و شدیم Permanent دائم. البته این واژه دائم به معنی واقعی دائم نیست و همانطور که گفتم طرفین می تونند با یک ماه اعلام جلوتر آن را فسخ کنند. از طرف دیگر Team Leader ما که تنها کسی بود که به پروژه تسلط کافی داشت تصمیم به ترک شرکت گرفت و این طور شده که تمام مسئولیتهای پروژه افتاد گردن من بیچاره. یادم رفت بگم که در دوره آزمایشی برا اینکه کم نیارم و Dead Line ها رو رد نکنم مجبور بودم خیلی بیشتر از ساعات قانونی کار کنم که اصلا به مذاقم خوش نمیومد. با رفتم Team Leader ما شدیم همه کاره سیستم و تعریف از خود نباشه (که هست!) بالاخره سیستم رو جمع و جور کردم و اولین نسخه تقریبا آماده رونمایی شده. 

به نظر میاد که همه چیز خوب بوده و نباید مشکلی داشته باشم. اما یک مشکل کوچک وجود داشت که من همچنان به قول این خارجیها Happy نیستم و اصولا این شرکت جایی نیست که بخاطرش کره زمین رو دور زده باشم. لذا بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم به استعفا گرفتم که مدیر گرامی را تا مرز سکته و جنون به جلو برد. هرچند که بعدا ورق به طرز ناباورانه ای برگشت و به شدت معقول با قضیه برخورد کرد. توافق کردیم که من سیستم رو به طوری که به شرکت لطمه ای نخوره به یک نفر جدید که باید استخدام کنیم تحویل بدم و در این مدت دنبال کار نباشم و بعد از آن اون هم به من وقت کافی میده که کار جدید پیدا کنم. به نظر منصفانه بود هرچند خیلی میترسم که بعد از اینکه خرش از پل گذشت همه چی یادش بره. ولی با توجه به زحماتی که من برای پروژه کشیده بودم و دوست نداشتم پروژه به دیوار بخوره قبول کردم. قبل از اقدام برای استعفا همه دوستان بالاتفاق میگفتند که اول کارتو پیدا کن بعد استعفا بده. نمیدونم چرا نتونستم با خودم در این مورد کنار بیام و امیدوارم ضرر نکنم.

و اما این روزها مشغول مصاحبه فنی با دیگران هستم که نیروی مناسب رو استخدام کنیم. واقعا مسئولیت سنگینی است که شرکت به آدم اختیار تام بده تا یکی رو انتخاب کنه. در این بین دو نفر را که اتفاقا ایرانی بودند انتخاب کرده بودم اما هر کدام بنا به دلایلی نخواستند به توافق با شرکت نرسیدند. در اینجا از فرصت استفاده کنم و استفاده ابزاری از وبلاگ کنم که اگر دوستان تازه واردی هستند که در خود این توانایی فنی را میبینند که در زمینه ASP.NET کار کنند با من تماس بگیرند. ما در عرض سه چهار روز آینده باید این موضوع را نهایی کنیم و چه بهتر که تونسته باشم به یک هموطن کمکی کرده باشم. 

در اینجا از همه خوانندگان عزیز میخوام که ما را هم از دعاهای خود بی بهره نکنند تا شاید بتونم کار مورد علاقه خود را پیدا کنم.

راستی چند نفر از دوستان خواننده به شدت جویای این هستند که آیا واقعا ما اینجا راضی هستیم و آیا درآمد کافی داریم یا نه؟ در جواب این دوستان باید بگم که من چون رشته ام IT است پس فقط در این زمینه اطلاعات می تونم بدم. حقوقی که من حتی در دوره آزمایشی میگرفتم علاوه بر اینکه همه هزینه های جاری ما (حدود 2500 در ماه) را پوشش میداد حتی تونستیم پس انداز نسبتا خوبی هم در این 6 ماه داشته باشیم. حقوق یک کارشناس IT خوب در اینجا بین 4500 تا 6500 دلار (بعد از کم شدن مالیات) می باشد و ما واقعا در این زمینه مشکلی نداشتیم. اما مقوله رضایت یک مساله کاملا نسبی است و هر کسی تعریف خود را برای آن دارد. من به شخصه چون هنوز به اهدافم در اینجا نرسیده ام رضایت کامل ندارم و برای رسیدن به آنها راه سختی را در پیش دارم. مشکل اصلی من این است که بین علم بهتر است یا ثروت نتونسته ام یکی را انتخاب کنم و باید قید یکی را برای چند سال بزنم. ولی اینو به جرات می تونم بگم اگر بخوام ثروت را انتخاب کنم در عرض چند سال پیشرفت مالی که اینجا خواهم داشت شاید هیچ وقت در ایران بدست نیاورم. این نکته را هم در نظر داشته باشید که اگر زن و شوهر باهم کار کنند که نور علی نور خواهد بود و خیلی سریعتر می تونید بار خود را ببندید.



کار کار و باز هم کار

قبول دارم که کم کار شده ام. البته کم کاری من در وبلاگ به دلیل پر کاری در دنیای واقعی است. ظاهرا در کشوری که مردمش به ریلکس بودن و با آرامش کار کردن معروفند درست من باید در شرکتی شروع به کار کنم که مدیر رومانیایی آن شب زودتر از 10 دست از کار نمی کشد و انتظار دارد ما هم مثل تراکتور براش کار کنیم! قصد ناشکری و یا نارضایتی ندارم فقط همینو بگم که از وقتی پا به این شرکت گذاشتم همش واژه DeadLine تو گوشم بوده و استرس کاری به حدی بوده که علاوه بر کار 12 ساعته، بعضی از روزهای تعطیل هم مجبور بشم به شرکت برم. به خصوص که آدم در دوره آزمایشی باشد و بخواهد جاش رو محکم کند. بالاخره این DeadLine هم مثل بقیه به پایان رسید بدون اینکه تونسته باشیم به زمانبندی از پیش تعریف شده برسیم. ظاهرا مشکلات زمانبندی و مدیریت پروژه اینجا هم دست از سر ما نمیخواد بردارد!

اینا رو گفتم که فکر نکنید وبلاگ تعطیل شده و دیگه نمی خوام بنویسم. اتفاقا مطالب زیادی هستند که به اشتراک گذاشتن آنها بسیار خوب خواهد بود. سعی می کنم با یه خورده سبکتر شدن کارم در شرکت به نوشتنم نظم بدم. البته اگه این آقای رییس نقشه جدیدی برایمان نکشیده باشد.


AMES Courses

کسانی که در تکاپوی گرفتن ویزای Skilled Migrant هستند حتما میدونند که داشتن آیلتس برای همسرشان که Main Applicant نیستند اجباری نیست. اما در این صورت باید یک پولی (زمان ما حدود ۲ میلیون تومان بود) را به حساب اداره مهاجرت واریز کنند تا بعد از ورود به استرالیا امکان شرکت در کلاسهای AMES را داشته باشند. خبر خوب اینکه اگر همسرتان آیلتس هم داشته باشد باز می تواند در این کلاسها شرکت کند. این موسسه دارای ۳ سطح کلاس برای زبان انگلیسی است که بسته به تعیین سطحتان در مصاحبه شفاهی، می توانید در یکی از این سطوح ثبت نام کنید. طول این دوره حدود ۵۰۰ ساعت می باشد که تقریبا به اندازه گذراندن یک سطح کامل می باشد. یعنی اگر مثلا شما در اول سطح یک قبول شده باشید تنها تا آخر سطح یک می توانید آنرا ادامه بدهید و سطح بالاتر نمی توانید بروید. این کلاسها هم به صورت تمام وقت یعنی هر روز از ساعت ۹ تا ۱۴:۳۰ و هم به صورت سه روز در هفته ارائه می شود. حتی اگر امکان حضور در کلاس را به هر دلیلی نداشته باشید می توانید از کلاسهای از راه دور (اینترنتی) استفاده کنید. برای کسانی هم که بچه کوچک دارند در هر مرکز AMES محلی برای نگهداری بچه ها به صورت رایگان تعبیه شده که با خیال راحت می توانید بچه تان را آنجا بسپارید.

Adault Migrant English Service

به محض ورود به استرالیا حتما ثبت نام در این کلاسها را جزء اولین کارهایتان بگذارید چون ظرفیت کلاسها پر می شود و باید تا ترم بعدی صبر کنید. توصیه می شود که تاریخ پروازتان را طوری تنظیم کنید تا حداکثر بعد از یک ماه همسرتان بتواند در این کلاسها شرکت کند. چون علاوه بر مساله زبان، این کلاسها موجب افزایش اعتماد به نفس می شود که در ماههای اول معمولا به شدت مورد نیاز است. ما که ۲۲ می امسال اومدیم یک ماه بعد همسر گرامی به این کلاسها رفتند و تا یک هفته دیگر ترم اولشان تمام میشود. آمدن در ماه می این خوبی را هم دارد که به آخر سال مالی اینجا می خورد و شما برای خرید اولیه زندگی می توانید از تخفیفهای اساسی استفاده کنید. به علاوه در آغاز سال مالی جدید شرکتها برای استخدام نیروی جدید اقدام می کنند که شانس کار پیدا کردن افزایش می یابد. ما هم از این تجربه دوستان استفاده کردیم و ضرر نکردیم.

اما برای Main Applicant ها و حتی همسرانشان که نمرات آیلتس بالایی دارند دو نوع کلاس در AMES وجود دارد که با وجود کوتاه بودن دوره (حدود یک ماه و نیم)، بسیار بسیار مفید است. دوره English For Employment که شرط داشتن آیلتس ۶ به بالا و دوره Skill Max که در زمان ما شرط داشتن آیلتس ۷ را میخواست ولی الان میگن مثل اینکه به ۶ کاهش پیدا کرده. به هر حال من در دوره EFE شرکت کردم که تمرکز اصلی آن روی نحوه رزومه نویسی و کاریابی و مصاحبه می باشد و در کنار آن روی یکسری گرامرها هم کار میکنند. ولی مزیت اصلی آن همان پیدا کردن مهارتهای کاریابی می باشد. همچنین اینکه چگونه رزومه بنویسیم تا بتوانیم نظر آژانسهای کاریابی را جلب کنیم بسیار حائز اهمیت است. من شنیدم که دوره Skilled Max هم به همین موارد می پردازد و نمیدونم چرا آنها را از هم جدا کرده اند! خلاصه مطلب اینکه شرکت در این دوره از نان شب هم واجب تر است. این سایت لینکهای بسیار خوبی در این زمینه دارد که یکی از منابع اصلی دوره ما بود. حتما قبل از اومدن اون رو مطالعه کنید که حداقل یکسری تکنیکهای رزومه نویسی را در رزومه هایتان بکار ببرید و در ابتدا روزمه نسبتا معقولی داشته باشید. یک خوبی دیگر این دوره اینست که روی رزومه هایتان کار می کنند و انها را از نظر گرامری و ساختاری اصلاح می کنند.

از آنجا که این دوره ها هم خیلی زود پر می شوند حتما سریع برای ثبت نام اقدام کنید. اگر هم پر شده باشند با کمی اصرار ثبت نامتان می کنند. چون معمولا وسط دوره کم کم از تعداد نفرات کلاس به علت کار پیدا کردن کاسته می شود و جای خالی ایجاد میشود. من خودم دو هفته آخر کلاس را نرفتم.

موفق باشید.

وضعیت سفید اعلام می شود

بالاخره شاهین اقبال روی شانه های من هم نشست و بعد از یک ماه و نیم دنبال کار بودن به طور معجزه وار تو یک شرکت کوچک نرم افزاری استخدام شدم. بماند که در این مدت چه فشارهای عصبی که متحمل نشدیم. من در طول این مدت برای حدود ۹۰ مورد آگهی اقدام کرده بودم ولی از هیچ یک به غیر از یکی جوابی نشنیدم. بعضی ها که خیلی با مرام بودند در صورت عدم موفقیت یک ایمیل میزدند که متاسفانه شرایط شما با مشخصات فرد مورد نظر ما همخوانی ندارد و ما به دنبال موقعیت متناسب با شما خواهیم بود. یعنی وعده سر خرمن! در صورتی که من تمام شغلهایی که اقدام کرده بودم کاملا با تخصص من متناسب بود! نا گفته نماند که ۴، ۵ مورد تماس نلفنی از شرکتهای کاریابی داشتم که برای کامل کردن بانک اطلاعاتی خودشان فقط سوالات کلی ازم پرسیده بودند.

تنها موردی که جواب مثبت دریافت کردم یک شرکت نرم افزاری بود که خود آن مستقیما آگهی داده بود و به همین دلیل دیگر پای آژانس های کاریابی در میان نبود. خلاصه بعد از یک مصاحبه تلفنی به مصاحبه حضوری دعوت شدم. قبول دارم که در مصاحبه حضوری با مدیر عامل شرکت خیلی بد ظاهر شدم و عملا خودم را گم کرده بودم. چون من با دید مصاحبه فنی و عملی رفته بودم و آمادگی پاسخگویی در مورد مسائل کلی نداشتم. به همین دلیل امیدی نداشتم که بتوانم موفق باشم. همین طور هم شد و بعد از دور روز با خبر شدم که شرکت نفر دیگری را انتخاب کرده است. من هم همچنان به ارسال رزومه به جاهای مختلف ادامه میدادم. به تازگی هم تعداد آگهی ها خیلی کم شده بود و وضعیت بسیار نگران کننده بود. اما از آنجا که گفته اند در نا امیدی بسی امید است و باید اعتراف کنم که بعد از سی و سه سال من تازه معنی واقعی این جمله را فهمیدم، بعد از یک هفته، تلفنی از همان شرکت شد که به کلی همه چیز را تغییر داد. شانس بزرگی که من آورده بودم این بود که اونها به هر دلیلی با فرد انتخابی قبلی به توافق نرسیده بودند و خواسته بودند یک شانس مجدد به من بدهند تا در کار خودم را نشان بدهم و اگر در مدت دو روز بتوانم توانایی هایم را ثابت کنم با من قرارداد ببندند.

شانس بزرگ من این بود که لیدر فنی شرکت که الان جزء یکی از بهترین دوستان من است، یک فرد ایرانی بود و با مطالعه مجدد رزومه من به مدیر عامل شرکت گفته بود که شاید در مصاحبه حضوری من نتوانسته ام خودم را آن طور که باید نشان بدهم. به همین دلیل از او خواسته بود که به صورت عملی از من تست بگیرند. این بود که درهای رحمت الهی یک دفعه به روی من باز شد و امروز تونستم با شرکت قرارداد ببندم. معلوم نبود که اگر این دوست عزیز نبود من چه مدت دیگر باید بیکار بودم و با توجه به شرایط جاری امیدم خیلی کم شده بود. به هر حال من بعد از خدا این کارم را مدیون این دوست ایرانی عزیز میدانم. از صمیم قلب آرزو میکنم بقیه دوستانی هم که به دنبال کار هستند به زودی به هدفشان برسند و همانطور که بقیه دوستان ما را در این مدت دعا کردند من هم برای همه دعا میکنم.

 

در جستجوی کار - Local Experience

عملا حدود ۳ هفته است که برای کار اقدام کرده ام و دارم رزومه ام را برای هر موقعیت شغلی مناسب با رشته و تخصصم ارسال می کنم. البته چند روزی را به خاطر مشکلات خاص نتوانستم روی این کار تمرکز کنم و بهتره بگم ۲ هفته بصورت مفید دنبال کار هستم. در این مدت کوتاه کم کم دارم به عمق فاجعه بحران اقتصادی پی می برم. چرا که وقتی خودم را با دوستانی که یک سال قبل اینجا آمده اند و در همان هفته های اول موفق به گذراندن چندین و چند مصاحبه حضوری شده اند مقایسه می کنم می بینم که از حدود ۴۰ موردی که برایشان اقدام کرده ام تنها ۳ مورد تلفن ناقابل از طرف آژانسهای کاریابی و ۵ مورد ایمیل عدم تطابق رزومه با موقعیت کاری، چیز دیگری عایدم نشده است و هیچ کدام منجر به مصاحبه با کارفرما نشده است. همین وضعیت مشابه برای سایر دوستان که تقریبا با من اینجا آمده اند وجود دارد و همه از این وضعیت کلافه اند. وقتی به سایتهای کاریابی مراجعه می کنید آگهیهای زیادی مرتبط با خود می بینید اما عجیب اینکه رزومه تازه واردها خیلی در اولویت قرار نمی گیرد. برای تشخیص وضعیت کاری مرتبط با رشته خودتان می توانید به سایتهای http://www.seek.com.au و http://www.careerone.com.au مراجعه کنید.

ما که مثلا به عنوان Skilled Worker اینجا اومدیم فکر میکردیم که داشتن کلی تجربه کاری و افتخارات گذشته کمک می کنه که خیلی سریع شغل خوبی پیدا کنیم اما وقتی پایتان اینجا میرسد با واژه ای به نام Local Experience مواجه می شوید که مثل پتک همه جا بر سر تازه واردها وارد می شود. یعنی اگر سابقه کاری در استرالیا نداشته باشید خیلی راحت کنار گذاشته می شوید. حالا یکی نیست به این اوزیهای ... بگه آخه رشته های مهندسی چه ربطی به Local Experience داره؟! مگر غیر از اینست که رشته های مهندسی دارای اصول و قواعد و استانداردهای یکسان در کل دنیا هستند؟ حالا به فرض که شما تافته جدا بافته از دنیا باشید، حداقل اول آدم را به مصاحبه دعوت کنید بعد با دلیل ردش کنید. خلاصه چی بگم که دلم خونه ...

یک فرضیه ای هم هست (من تایید نمی کنم، فقط شنیده ام) که آژانسهای کاریابی برای اینکه خودشان را فعال نشان بدهند و همچنین اقدام به جمع آوری رزومه ها بکنند آگهیهای تخیلی منتشر می کنند که اصلا وجود خارجی ندارند!! مشکل دیگر اینکه آقایان و خانمهایی که در آژانسهای کاریابی کار میکنند لزوما تخصص لازم را برای تشخیص رزومه خوب از بد ندارند و با یکسری مشخصه های ظاهری روزمه های مورد نظر و موفق (!) از نظر خودشان را انتخاب می کنند. برای همین توصیه می شود که اگر می توانید پیگیر آگهیهایی باشید که به طور مستقیم از طرف شرکت کارفرما اعلان شده است که با این کار حداقل آژانسهای کاریابی را دور زده اید و شانس خود را افزایش داده اید.

اما مهمترین مساله قطعا بحران اقتصادی است که استرالیا را هم بی نصیب نذاشته و از شانس ما اگر شرکتها خیلی لطف کنند و اقدام به تعدیل نیرو نکنن ، حداقل خیلی کم نیروی جدید به مجموعه شان اضافه می کنند. در صورت جذب نیرو هم اولویت با کسانی است که تجربه کار قبلی در استرالیا را داشته باشند و از نظر زبان انگلیسی در سطح خوبی باشند.

در هر صورت الان مساله کار و کاریابی مهمترین دغدغه ذهنی من و امثال من است که کل وقتم را به خود گرفته است. در حال حاضر در کنار این کار به یکسری کلاسهای English For Employment میرم که به صورت رایگان برای کسانی که نمره آیلتس بالای ۶ دارند در AMES برگزار می شود که کمک خوبی در نحوه نگارش رزومه و انجام مصاحبات تلفنی و حضوری بوده است و امیدوارم به دردم بخورد. این مطالب نیاز به پست جداگانه ای دارد که حتما خواهم نوشت. فقط همین قدر بدانید که رزومه های ایرانی عملا هیچ کاراریی در اینجا ندارند و باید از نو بنویسید! به علاوه با واژه جدیدی به نام Cover Letter برخورد می کنید که نقش کلیدی در جلب توجه کارفرما برای دعوت شما به مصاحبه ایفا می کند.

اینکه خیلی موفق به دادن پست جدید نمیشوم تنها دلیلش همین دغدغه ذهنی است و بس. به خصوص که با کاهش منابع مالی نگرانی ما هم زیادتر میشود. تا اینجا که به لطف خدا و کمک دوستان همه کارها طبق برنامه جلو رفته است و الان به سد کار برخورد کرده ایم. برای عبور از این مانع هم به شدت محتاج دعای دوستان هستیم.